تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6164

مساهمون:

ص٦١٦٤

لوازم قزاق و شلاق ژاندارم

قشون ايران كه فعلا منحصر به قزاق است و ژاندارم هنگام حركت هيچ لوازم زندگى همراه ندارد . خودش است و تفنگ و اسب ، با يك شلاق كه همه‌چيز آن آدم همان شلاق است كه به استعانت و كمك آن‌همه‌چيز را در هرجا وارد شود فراهم مىكند ، محتاج حمل از شهر نيست . به خداى لايزال به هرجا ورود كنند هيچ مالكى ، هيچ اربابى و آقائى به آن قدرت و به آن افاده نيست . هروقت روز وارد شود ناهار مىخواهد و براى اسب جو . هرده برسد چاى ، اگر روز از ده‌ده رد شود . رخت‌خواب چطور ، مرغ ، تخم‌مرغ ، هرچه مايل باشد و زورش برسد . طناب و توبره براى اسب خود ندارد . اما يك‌وقت مىبينى سى تا طناب و چند تا توبره در ترك دارد . زيرا هرجا رسيده توبره و طناب خواسته و هنگام رفتن با خود برده است . از شهر حركت مىكند استكان و قورى ندارد مراجعت اقلا دوتا قورى و چند استكان در خورجين خود دارد .

ميوه خوردن آنها - شرّ بولشويك

اينها پياده نمىشدند ميوه از درخت بچينند . همان سواره با شمشير شاخه را قطع [ كرده ] به دست گرفته مىرفتند و مىخوردند . محمد كلانى مىگفت كاش مثل پارسال بود و درخت ميوه نداشت . براى آن‌كه همان ضرر ميوه را داشتم ، درخت محفوظ بود . اينها تقصير دولت است كه با پانصدنفر آدم يك ديگ روانه نمىكند ، يك قورى همراه نمىكند ، يك بالاپوش نمىدهند . هرچه ديگ در سنگرها و پيچ‌بن بردند پس نيامد . نه اين‌كه همه را خودشان بردند ماند مفقود شد ، ديگران سرقت كردند . با همهء اين مصائب يا نزد من اين‌طور مىكنند يا واقعا از روى حقيقت است كه دعا به قزاق و دولت مىكنند كه ما را از شرّ بولشويك حفظ كرد . زن‌وبچه‌ها محفوظ ماند ، دولت ما باقى ماند . ما چرا تمكين از كفر كنيم ، چرا تعظيم به خالو قربان و احسان اللّه . طالب قاصد من از نزد ساعد الدوله آمد . اين‌طور . . . جواب داده مثل اين‌كه هيچ‌كارى به من نكرده است .

نامهء ساعد الدوله

14 اسد 1300 - قربانت شوم دستخط عالى را زيارت نمودم . از اظهار محبت كه فرموده بوديد تشكر دارم . در خصوص نوشتجات و اسناد حالا لازم مىدانم كه خاطر عالى را مستحضر نمايم ، تمام را بسته بودم با مقدارى از نوشتجات شخصى تحويل آقاى