حاجى نظر على داده بودم كه ايشان حفظ كردهاند . الساعه كه دست بنده از ايشان كوتاه است . چون ايشان در طالقان و بنده تنكابون . چون اينروزها خيال حركت دارم به خدمتتان مشرف و از آنجا به طالقان ، خودم گرفته تحويل گماشتگان مىكنم . يقين است كه صدق عرض بنده را ملتفت خواهيد گشت . در دو هزار چند جلد كتاب تاريخ و غيره ( همان روزنامهها بايد باشد ) باقى است كه خودم آنها را هم همراه آورده تقديم مىنمايم .
ايام عزت به كام باد . على اصغر
محمد رحيم خان و پشهبند
ولى بيك از شترخان آمده بود حكايتى از پشهبند زدن محمد رحيم خان كرد كه از خنده مردم . مىگفت شب رسيد و به قدر يك بطرى عرق خورد ( از كجا مىآورد ) ، بعد هم يك قاب پلو . برخاست بخوابد برديم پشتبام . تصور مىكرد او مثل هميشه پشهبند را زده درحالىكه نزده بود . از سر شب هم فحش مىداد و فرياد مىكرد . چهار سمت او هم براى دفع پشه دود گذاشته بوديم . توى چشم و دهان و دماغ او مىرفت . بقدرى فحش دادوفرياد كرد كه تا بوكان صدايش مىرفت و تمام زنومرد شترخان از رختخوابها برخاسته تماشا مىكردند . آنوقت كلهء آدمش را بغل گرفت فشار مىداد ، يك داد آدم مىزد يكى او ، نمىتوانست بايستد ، به زمين مىخورد كه تيرهاى بام به صدا مىآمد .
برخاست گفت خودم مىزنم . باد هم مىآمد ، اين سمت را رفت درست كند آن سمت را باد برهم زد ، رفت آن سمت اين سمت خراب شد . هردفعه از اين سمت تا آن سمت مىرفت دو سهبار زمين مىخورد و چنان آخ مىگفت كه كوه به لرزه مىآمد . به زحمت بلند مىشد باز مىافتاد . آنوقت سروقت نوكرش مىرفت و باز سر او را دودستى گرفته فشار مىداد كه دو نفرى روى بام زمين مىخوردند . دوساعت اين تياتر در كار بود و ما هم جرئت نزديك شدن نمىكرديم . تا يك شكلى پشهبند زده شد توى آن رفت . مثل يك تله بسيار بزرگى كه از كوه به روى بام بيفتد به زمين افتاد كه همه بام تكان خورد .
شيخلسكى - كرم خان - اصلان خان
ملا شعبان از هيكل شيخلسكى مىگفت كه با آن يالوكوپال و صورت كريه يك چماق به بلندى خودش دست مىگرفت كه همه چوب گرهگره بود . وقتى كه از اطاق بيرون مىآمد اگر با آدم حرف نمىزد زهرهء آدم آب مىشد . در معلم كلايه نايب سعيد خان مىگفت امير اصلان خان پدر اين آدم جزو صاحبمنصبان روس بود . كرم خان طغيان داشت مأمور دستگيرى او شد . بواسطهء مسلمانى اين هم با او گرديد . مجددا