روسها قشون فرستادند هردو به ايران فرار نمودند و نزد امين السلطان ماندند ( كرم خان را من مكرر در دستگاه امين السلطان ديده بودم . جوان رشيد خوشسيمائى بود . بعد ندانستم چه شد . گويا مرحوم گرديد ) . اميراصلان خان را سر راه شسه گذاشت . بعد هم جزو ادارهء روسها بود . نوكرى داشت محمدآقا نام . اين پسر هم محمدآقا نام داشت .
نوكرش زيبا و قشنگ بود . سهتار هم خوب مىزد . برعكس پسرش كريهمنظر و بسيار بدگل . هميشه مىگفت كاش محمدآقا پسر من بود و اين محمدآقا نوكرم . بالاخره اين هم سهتار ياد گرفت . چند سال قبل عاشق يكى از خانمهاى روس شد . اما او به اين مايل نبود . بقدرى دستوپاى داراب ميرزا « 1 » را بوسيد و التماس كرد تا او خانم را راضى كرد و زن او شد . به اين بدشكلى كه حقيقتا مردها نمىتوانند توى صورت او نگاه كنند در هر مجلسى زن باشد همه را به زبان نرم خود دور خودش جمع مىكند كه اگر ده مرد خوشگل در آن مجلس باشد به او نگاه نمىكنند و هميشه خانمهاى فرنگى و ايرانى رفيق دارد كه با كمال ميل نزدش مىروند .
با كمك ملامحيط كه خطهء طالقان و تنكابون را بصيرت داشت نقشه ديگرى از الموت مرتسم گرديد كه جز مقياس ، تتمهء آن صحيح و دقت شده در اول اين كتاب گذاشته شد « 2 » .
مالبگيرى
شنبه 8 ذيحجه ، 21 اسد - دو روز است سيصد ژاندارم سواره و پياده از مران به گرمارود آمده منتظرند حبيب اللّه خان با تتمهء ژاندارم بيايد به سمت انبو بروند . علف تمام شده . حالا كاه مىبرند . يكسره قحطى مىشود . قزاق هم توى دهات افتاده مالبگيرى است . جان الموتى هم به آن قاطر بسته است . يك گريه و شيونى در دهات برپاست كه به وصف نمىآيد .
اردوى طهران
از قرار تقرير صاحبمنصبان ژاندارم ، ساعد الدوله ، اسمعيل افندى ، جمال افندى و آنچه غريب از ترك و غيره همراهش بود دستگير نموده و در اين دستگيرى چند نفر هم مقتول شده است . حبيب اللّه خان و شيخلسكى منتظر آمدن ساعد الدوله و آنها هستند كه
هامش
( 1 ) - داراب ميرزا - نوهء بهمنميرزا قاجار فرزند عباسميرزا كه به روسيه پناهنده شد . در قشون روس خدمت مىكرد و در زمان جنگ بين الملل اول جزو قشون روس مقيم قزوين بود . ( مسعود سالور )
( 2 ) - آن نقشه در صفحهء بعد چاپ شد .