تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6094

مساهمون:

ص٦٠٩٤
خوب است . خبر شوم راه گريز باز است . ليكن امير اسعد جايش خوب نيست . نقشه هم كشيده بود و براى رحيم خان پيغام داده بود كه يك دسته قزاق دكين باشد ، يك دسته اوان ، يك دسته بالاى شمس كلايه . درست دور خود را حصار بكشد . اما افسوس قبول نكردند و گفتند اين نقشه براى خودش است نه براى ما و جنگ .

وضع بد مردم

اين است روزگار من و مردم بيچارهء اينجا . اين‌همه ستم ديدند ، زحمت كشيدند ، خرج كردند ، سيورسات دادند ، باز هم در امان نباشند . اينها بيايند و از سر بگيرند ، ديگر براى همچو رعيتى چه مىماند كه به آقاى تحصيلدار بدهد و خرج خودش تا سال ديگر كند . اگر باز آسايش باشد و الا خاك بر سر بايد بكند . بارى خسته شدم . امروز از صبح الى حال من تحرير مىكنم . همه هدر رفت و نقشه تغيير كرد . خدايا خودمان را به تو سپرديم ، آن‌همه مالم رفت و تا امروز ضرر و خسارت مىكشم ، خرج مىكنم دل‌خوش بودم كه گرفتار دست كسى نشدم . حالا پس از همه آن مصائب گرفتار هم بشوم چه بايد كرد .

ساعد الدوله

پنجشنبه هشتم ذيقعدة الحرام ، 23 سرطان - عباس شبانه رفت . صبح سه‌شنبه قدرى آفتاب بالا آمد نوروز زواركى آمد با بستهء كاغذجات تقى و كاغذجات من . گفت تقى خان به من سپرد كه در راه اگر عباس را ديدم نوشتجات را نزد شما بياورم كه در اردو دزدگاه است و ابدا اعتبار ندارد . بعد كاغذ تقى را داد كه نوشته بود صبح يكشنبه كه مه گرفته بود ساعد الدوله و ساعد الممالك و ضيغم و هرچه عده داشتند كه قريب پانصد نفر بودند به كاروانسرا حمله آورده ، خود ساعد الدوله فرمان يورش و جنگ را مىداد . بالاخره جنگ دست به يخه شده و به قزاق فشنگ و كمك نرسيد عقب نشستند و صلاح نبود در ورك بمانند . آمديم پائين روچ ليكن همه‌جا پست گذاشته‌اند . ابو القاسم خان نايب از انگشت دست مجروح شد ، يك قزاق از پا مجروح شد ، يك قزاق كشته شد . اما از آن‌طرف مقتول و مجروح بسيار است .

آمدند ، آمدند

نوروز گفت زوارك برهم خورد ، مردوزن فرار كردند . بعد كه رئيس آمد بگذرد چند نفر زن جلو رفته گريه و التماس كردند . اطمينان داد كه از الموت محال است برود و