مىافتادند همه اين كارها و تأسيسات به سهولت راه مىافتاد . حالا هرقدر بگويند نصف اين ماليات خرج مردمان بيكار ، مردمان عاجز و فقير مىشود همانها اول كسى هستند كه باور نكرده و فرياد كنند ما را بهانه قرار دادهاند . اينجا مردم هم چندان تقصير ندارند .
نظاير آن خيلى واقع شده است كه به اين عناوين پول گرفتند و خرج نشد ، يا شد به غير آن محل بود . اين نواقل براى همين كار بود ، باندرول مسكرات و ترياك براى همين تنظيف و پليس شهر بود . هيچ بدان مصرف نرسيد . حتى الان روزى هزار متجاوز از مالياتهاى تازه گرفته مىشود همه را به طهران روانه مىكنند .
سالار منصور
عصر يكشنبه گفتند سالار منصور با شاهزاده جلال ، و چند نفر از همراهان خدانشناسش آمدند و به فاصلهء دو ساعت طهران رفتند . عقيدهء جمعى اين بود كه مغلولا بردند ( تحت الحفظ ) چون سرتيپ قزاق همراه بود و گوينده مىگفت تمنا كرده بود من در اين شهر آبرو دارم ، مرا با قزاق وارد نكنيد . ليكن جماعت ديگرى گفتند از بسكه جور و تعدى نموده بودند و خانهء آنها هم خارج شهر سر آب مرحوم حاج مير بهاء الدين بود از ترس جان و اينكه مبادا بريزند او را بكشند خودشان فرار كردند . من خبر اخير را معتبرتر مىدانم .
مظالم آنها
اما در مجلس آقاى حاج سيد حسين از مظالم آنها چه گفته شد . اولا سواى اموال و نقدينه ، اسب و ماديان و قاطر ، قالى ، قاليچه تمام مخلفهء امير افشار هركس در مدت عمر خود آب به دست جهانشاه خان داده بود يا خودش را گرفته و هرچه داشت گرفتند ، يا زن و بچهء او را اسير و حبس و خانهاش تاراج شد . چندين نفر از نوكر و رعاياى امير را داغ و شكنجه نموده كه به همان زجر مردند . بالاخره يك نفر پيرمرد آنها دفينهء امير را نشان مىدهد و هرچه زردوسفيد و اشياء قيمتى بود نصيب سالار شد .
نقيب السادات قزوينى
نقيب السادات قزوينى از سادات شيرازى كه داماد اوست ( در اينجا ليدر دموكراتها بود و به آزار پشهاى راضى نبود ) در ابهر معاون حاجىباباخان اردبيلى واقع شده بود .
مىگويند ماديان و اسب و گاو و خر بسيار به علاقهء كوچك قزوين خود فرستاد كه گاو را دانهاى هفت هشت تومان مىفروشند . در شب جشن شاه آنچه قالى و قاليچه از مردم