ارث مىرسد و جزو ما ترك تقويم و قسمت مىشود . اين مردم چگونه از عهدهء نظافت و خانه و زندگانى خود برمىآيند . بهخدا قسم ايرانى از حيوانات خارجه بدتر گذران مىكند . به حيوانات اروپا به قدر انسان متمدن ايرانى ظلم نمىشود « 1 » .
سهشنبه هفتم شوال ، 24 جوزا - هوا گرم شده . باران نمىآيد . واقعهء تازه كه از طهران نوشته بودند اين است كه :
فوت مير موسى خان
صبح دوم مير موسى خان رئيس ماليات و ارزاق و خالصهء طهران يكى از متنفذين وزارت ماليه با عميد الملك خودمان در زرگنده با درشكهء شخصى مير موسى خان به شهر مىآمدند . از قهوهخانهء قصر اسبها سركشى [ مىكنند ] و برمىدارند . اول كالسكهچى پرت مىشود ، سپس مير موسى خان خودش را پرت مىكند . عميد الملك هوشش را نباخته و از جاى خود حركت نمىكند . بالاخره درشكه به درختى تصادف مىكند و مىشكند و عميد الملك از يكطرف مىافتد . سرش از كروك شكسته ، دستهايش زخم [ شده ] و تمام بدنش كوفته . درشكهچى عيب نمىكند . بر خلاف مير موسى خان فورا يا پس از نيم ساعت جهان را وداع مىكند . اديب السلطنه و حاجى فطن الملك از عقب با درشكهء شخصى و كرايه به آنها رسيده و [ آنها را ] به شهر مىآورند . همان ساعت به مريضخانهء احمديه برده و مردم خبر مىشوند . آقاى عماد السلطنه و سايرين مىروند .
عميد الملك را به خانه مىبرند و حالش بهتر است . بيچاره مشير السلطان پدرش و مادرش كه پسر بزرگ آنها و رو به ترقى بود . زن و چهار فرزند هم دارد . مير موسى كمرش خم و قوز مفصلى داشت ، هرقدر هم معالجه نمودند خوب نشد . جوان بسيارزرنگ كاركنى بود و اگر اين قوز را نداشت شايد مكرر وزير شده بود ، رحمة اللّه عليه . ( زمستان گذشته يك تياتر قوزى هم معاندين او در طهران درآوردند كه خيلى بامزه شده بود . ميرزا محمد على خان « آكتر » چهار ساعت كمر خود را خم داشته بود و قوزى شده بود . )
جنگليها
اينجا [ شايعه ] شدت دارد كه خالو قربان ، احسان اللّه خان و سردار محيى و عميد السلطان را در رشت دستگير و حبس نموده است . كوچك خان صاحبمنصب
هامش
( 1 ) - بعدها من از جماعتى جوياى اجراى اين مواد قانون چلوكبابى شدم ، گفتند به غير از پردهء حصيرى هيچكدام از آنها مجرى نشد ( از يادداشت نويسندهء خاطرات ) .