مجلس ما هرسه مشغول قليان و سبيل و سيگار بوديم كه اگر درهاى اطاق باز نبود دود پدر نصير السلطنه را درآورده بود .
صحبتهاى متفرقه زياد شد : از منوچهر خان و ديوانگى او ، از حكومت تازه و اينكه حكومتنظامى چه معنى دارد در شهرى كه امنوامان است ، از تعدى سربازگيرى سوارگيرى و غيره و غيره . تا اينكه از من نصير السلطنه پرسيد كه شما مىدانيد چند نفر صاحبمنصب انگليسى اينجاست . گفتم شنيدم چهاردهنفر موجود هست . مدرس گفت نمىروند . گفتم ظاهرا نوكر دولت ايران مىباشند . گفت معاضد السلطنه را شما ديديد .
گفتم يك شبى بله . گفت كجا هست . گفتم رفت طهران . گفت آنجا چهخبر است . من مخصوصا شرحى بيان كردم كه آنقدر روس هست ، آنقدر ايرانى و مذاكرات خوش نبوده است . گفت بله اينها پس از قرارداد با انگليس آمدند . اگر انگليس هم ما را ول كند مىروند . گفتم به چه دليل مىفرمائيد مىروند . گفت مقصود آنها اين است انگليس همه را نبرد . گفتم اين هم حكايت آنوقت است كه مىگفتند آلمان و عثمانى اگر روس برود آنقدر پول ، آنقدر مملكت به ما مىدهند . حرف كه سند نمىشود ، وانگهى انگليسها كه رفتند . آقا شيخ حسين گفت پس اينها چيست گفتيد هستند . گفتم خودتان نگاه داشتيد ، نوكر گرفتيد . مدرس گفت ما را به حال خودمان بگذارند . گفتم پانزده سال است به حال خود هستيد چه كرديد ، جز آنكه عقب رفتيد و خرابتر شديد . گفتم آيا اقرار داريد ايران قائمبهذات نيست . آقا شيخ حسين گفت بلى .
مدرس گفت اگر ملك شما خراب شود از عهده برنيائيد آباد كنيد چه مىكنيد . گفتم به يك صاحبثروتى ، به يك عاملى ، به يك صاحببصيرت لايقى اجاره مىدهم . گفت اما اجاره را بايد به مزايده گذاشت . گفتم صحيح است . اما شما خيال مىكنيد وقتى كه من ملك قزوين را مزايده گذاشتم از سيستان يا بندر بوشهركسى خواهد آمد و مزايده را خواهد برداشت . نه ، بلكه از قزوين يا حدت كند از طهران و خمسه آدم خواهد آمد .
ايران را مزايده بگذارند از امريكا كسى نمىآيد ، خاطرجمع باشيد . گفت ما ميل داريم همينطور باشد . گفتم جسارت است شما بله ، براى اينكه علاقه نداريد . اما ما به جان رسيديم ديگر طاقت نداريم . گفت انگليس ظالم است و هرجا پنجهاش بند شده آن مملكت را ويران كرده . گفتم كجا را نشان بدهيد ؟ خيلىخوب عادل پيدا كنيد ، يك كسى را بياوريد كه عدالت كند و اين مردم را از اينبار ظلم و تعدى نجات دهد . روسها خوب هستند . گفت نمىدانم . گفتم مىبينيد چه مىكنند . گفت با خودشانند . گفتم اولا كسى كه به خود اين قسم كند معلوم است با ديگران چه مىكند . اما رشت هم خودشان بودند آن قسم كردند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6008
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٦٠٠٨