فرش و ظروف و چند اسب و دو قاطر مرا از ميان رود گرفته به آدم من تحويل دادند .
رضا خان قوىهيكل و بلندبالاست ، لكن حالا مىگويند استعمال ترياك خيلى او را سياه و لاغر نموده است .
وضع قزاقخانهء انگليسى
پرسيدم صاحبمنصبان روسى خوب بودند يا انگليسى ؟ گفت آقا فرق اينها با آنها از زمين تا آسمان است . گفتم پول چطور به شما مىرسد . گفت هردقيقه لازم باشد روز به روز صندوق آترياد پرپول است . گفتم كى مىدهد . گفت يعنى شما نمىدانيد آقا . گفتم شنيدم تلگرافى آمده در عدم دخالت انگليسها . گفت بله اما خدا نكند زيرا همان پول ندهند و پول به ما نرسد تمام قزاقخانه متلاشى مىشود و خيلى بد خواهد شد ، آن هم در اين موقع . گفتم به كلى شما از وضع قزاق و ترتيب امروزه راضى هستيد . گفت چرا نباشم . گفتم در مشق و تعليمات صاحبمنصبان انگليس چه قسم هستند . گفت بسيار خوب و دلسوز . روسها ابدا به ماها درست ياد نمىدادند . مىخواهم بگويم اين دو نفر صاحبمنصب توپخانه كه جديدا آمده در ظرف دو هفته به قدر چندين سال روسها به ما تعليمات دادند كه الان ما صاحبمنصبان توپخانه به خوبى از عهده برمىآئيم . اين حرفها را مخصوصا زدم كه شايع است قزاقها مايل به انگليسها نيستند . گفت ما به پلتيك كار نداريم ، اما از ساير چيزهاى آنها راضى و مايل هستيم . روسها نسبت به ما آقائى مىخواستند بكنند اما اينها معلمى .
مراسم خروج سيد ضياء
آمدم باغ رفعت السلطان . اسمعيل خان شكار رفته بود خسته شده بود . او گفت صاحبمنصب قزاق و اتومبيل رئيس الوزرا مراجعت نمودند . اظهار داشت كه در قراتو قشون انگليس صف كشيده بود موزيك سلام زدند . جنرال و صاحبمنصبهاى بزرگ استقبال كردند . بعد هم دستهدسته صاحبمنصبان ديگر ديدن نمودند معرفى شدند .
شب مهمانى مفصلى به افتخار رئيس الوزرا دادند . جامها به سلامتى او نوشيده شد .
نطقها نمودند . هزار تومان به من ، دويست تومان به شوفر ، صد تومان به سهنفر قزاق سيد ضياء انعام داد و مراجعت نموديم . محمد على خان گفت در طهران هم هزار تومان به اسفنديار خان و هزار تومان به گارد ژاندارم مستحفظ خودش انعام داد .
امروزه تلگراف رئيس الوزرا رسيد كه حضرت وليعهد روز يكشنبه وارد قزوين مىشوند ، استقبال نظامى و غيرنظامى به عمل بياوريد .