تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6005

مساهمون:

ص٦٠٠٥

ديدار سيد ضياء با اعضا سفارت روس

روزى كه سيد ضياء بازديد او رفته بود جمعى از خدام خودش را از منشى و آشپز و ناظر و جلودار به اين زبان معرفى كرده بود ، مثلا مسيو نوبف منشى زبردستى است ، مسيو لاويچ در علم طباخى مهارت تامى دارند ، مسيو پلف در علم شناسائى اسب و نگاهدارى آن عشق غريبى دارند . ديگر نمىگفت محرر من يا آشپز و مهتر من است . بعد ديده بود رئيس الوزرا دست به آنها نداده بود به آنها گفته بود به حضرت اشرف دست داده اظهار خدمت كنيد و رئيس الوزرا مجبور شده بود كه به آشپز و جلودار او دست بدهد . مىگفت موقعى كه كار ندارد توى باغ با اجزاء خود باغبانى مىكند ، بيل مىزند ، يا آب حوضها را بيرون مىريزد و پاك مىكند ، لانهء سگ درست مىكند . پس از آن‌كه پيشخدمت چايى مىآورد مىگويد بفرمائيد خودتان هم ميل كنيد . آشپز پس از آوردن غذا خودش هم كنار ميز نشسته مشغول خوردن مىشود . خانهء يكى از محترمين رفته پيشخدمت كه چاى را روى ميز گذاشته بود تواضع نموده و دست داده و اصرار كرده بود نزد من بنشين و چاى بخور .

حرفهاى جهانشاه خان

من از جهانشاه خان پرسيدم [ كه ] در راه چه كرد . گفت بيرون شهر ما او را آورديم نزد خودمان . همه را ساكت بود . شيرينى و خوردنى ماژر تعارف مىكرد نمىخورد ، مگر قدرى از گوشهء باقلوا جدا كرد و خورد . در كرج كه پياده شديم منزل ژاندارم بالاخانه بود . گفت كجا مرا از اين پله‌هاى سخت بالا مىبريد . شب را مانديم ما را احضار كرد . ديديم جورابهاى شاهسونى خود را بيرون آورده دانه‌دانه روى هم چيده ، روشلوار و شال‌كمر خود را سمت ديگر گذاشته پاهايش مثل پاى بوقلمون باريك و سياه ميان زيرشلوار سفيد غوطه مىخورد . ما نشستيم و تصور نمىكرديم اين آنقدر حراف باشد يا بتواند در اين موقع اين‌طور صحبت كند ، بنا كرد از خدمات خودش صحبت داشتن كه من جلو روسها را چنين گرفتم . با انگليسها چه قسم رفتار كردم . كجا را حفظ نمودم . چقدر در سرحدات خدمت نمودم . حالا هم خودم مىآمدم ، كسى مرا نگرفت و كسى نمىتوانست اگر مايل نبودم مرا بگيرد . روسها نتوانستند مرا بگيرند ، چه رسد به اينها . حالا مىروم تا چه پيش آيد . خدا بزرگ است .