لزوم بودن فقير
حاجى آقا جمال مجتهد اصفهانى كه برادر مرحوم آقا نجفى معروف است در سر منبر مىگفت در مملكت اسلام فقير بايد باشد . من صبح بيرون مىآيم به كه صدقه بدهم .
پس لازم است .
مردهباد سيد ضياء
آخوندهاى ما آنقدر سطحى هستند روزى كه سيد ضياء عزل شد مىگفت گداهاى توى مسجد كه تا آنروز جرأت تكدى نداشتند صدا به مردهباد سيد ضياء بلند كردند .
مردم هم بعضى همراهى كردند . آژان ساكت كرد . باقى حرفها ماند موقع ديگر . مسجد رفتم آنها رفتند دكان سلمانى كه سروصورت خود را صفا بدهند .
مذاكرات سياسى با مدرس و شيخ حسين در قزوين
شب من « كرت » خود را براى نصير السلطنه فرستادم كه ميل دارم ديدن كنم ، وقت داد رفتم باغ امجد . در اطاق جنب راهرو جلوس نموده بودند . پائين اطاق دم در كه به باغ نگاه مىكند نصير السلطنه روى تشك سفيد خود نشسته بود . بالاى اطاق روى يكپتو كه به منزلهء تشك بود و يك متكاى چركى روى آن گذاشته بود آقاى مدرس نشسته بودند .
سرش عمامه نداشت . عباى مشكى دوش داشت . احتراما عمامه به سرگذاشت . دو ذرع فاصله به آقا قليان بود كه نىپيچ به رسم قديم داشت و سر نىپيچ دست آقا بود كه با همان تواضع [ تعارف ] كرد . يك منقل حلبى جلوى آقا كه دو قورى يك چاى و يكى آب جوش روى منقل . « قهوه سينى » برنجى مدورى كه چهار فنجان و يك حلبى سفيد به منزلهء قنددان در آن بود مقابل آقا ، بهفاصلهء كمى با منقل يك انبر و يك كاسهء تنباكو گذاشته شده بود . تقريبا وسط اطاق آقا شيخ حسين يزدى چمباتمه نشسته بود ، از عمامه تا شلوار همه از پارچهء سفيد بود . ريش سفيد آقا هم علاوهء آن شده بود . پايش جوراب نداشت . پس از حال و احوالپرسى نصير السلطنه گفت چاى آقا حاضر است . گفت نه قدرى طول دارد . مثل اينكه در اين حرف خود مردد شد . سر قورى را برداشته استشمامى كرد ، بعد گذاشت و نىپيچ را بالا كشيد كه دود بسيار كمى بيرون آمد و فورا سر قليان را برداشت با انبر مشغول مرمت آتش آن شد . آقا شيخ حسين هم سبيل خود را كشيد « 1 » . من هم قوطى سيگار را بيرون آورده مشغول كشيدن سيگارد شدم كه تا آخر
هامش
( 1 ) - سبيل چيزى شبيه پيپ است .