غيرتمند و شرافت دوست كافى است كه يكباره هياكل زشت اين زاغ و زغنهاى جيفهخوار را به فرسنگها دور و مجال التيام جراحات را براى اعضاء متأثرهء مملكت تهيه نمايند .
البته مخاطبين عزيز و محترم من مىدانند كه دنياى امروز ، سيارهاى كه آشيانه و مسكن ما در آن است بحران عظيم و يا حالت تحويليه و انتقاليهء عديم النظيرى را طى مىنمايد .
جنگ ميانهء دول ، جنگ ميانهء ملل ، جنگ ميانهء نژادها ، جنگ ما بين طبقات ، جنگ ما بين اصول و عقايد و بالاخره جنگهاى مختلف گوناگون كه اطلاق لغت جنگ بر آنها قاصر و تعبير كلمهء مرض و بحران بر آنها صادقتر مىباشد در حالت اختتام يا جريان يا شروع است .
اين بحران عظيم يكباره جامعههاى مريض ، جامعههاى كينهجو و منتقم ، جامعههاى منغمر در شهوات ، جامعههاى منهمك در تجمل و ثروت ، جامعههاى مبتلا به سوء اداره و فساد حكومت و بالاخره جامعههاى فرورفته در فقر و درويشى و مذلت و مسكنت همه را به نوبهء خود و برحسب خود متأثر و بيدار كرد .
هر كجا هر مرضى بود از حالت ادمان و كمون به حالت حاد و از نشئهء خفا به عالم ظهور قدم نهاد و هنوز هم تداخل علل و اسباب و تزاحم منافع و مضار و تباين مقاصد و اغراض هر روز صورتهاى مرض را تغيير مىدهد و هر روز نكسى عارض يا ضعفى منتطرق مىشود و قدر متيقن اين است كه دلها در اين بحران حسابهاى اجزاء خود را تفريغ مىكند و جامعههاى بشرى هركدام بنيهء مقاومت با مرض را ندارند محكوم به هلاكت [ اند ] و اجزاى قوىبنيه و صحيح المزاج دورهء نقاهت را گذرانده با مزاجى تعديل شده اعادهء قوا و تجديد حيات مىنمايند .
البته با من همعقيده هستيد كه جامعهء ما و ايران ما سخت مريض بود و از بحران عظيم دنيا شديدا متأثر گرديد . ولى شايد فكر نكرده باشيد كه مرض مملكت ما چه بود و بحران بر ما چگونه وارد شد و چهوقت و به چه كيفيت و با چه تدابير ممكن است خاتمه پيدا كند .
اگر به من اجازه بدهيد با تمهيد يك مقدمه بقدرى كه رعايت اختصار اقتضا كند برخى از اين مسائل را روشن خواهم كرد .
جاى شبهه نيست كه استقلال و سعادت هيچ مملكتى اولا و بالذات به وسعت خاك يا عرض و طول جغرافيائى يا اقليم طبيعى و امثال اينها مربوط نيست و بسيار واقع شده است ممالكى كه واجد اين مزايا هستند فاقد استقلال و سعادت بوده يا شدهاند و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5840
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٨٤٠