تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5818

مساهمون:

ص٥٨١٨
قوام السلطنه ، مشار الملك و آقاى مستوفى الممالك ، مشير الدوله ، مؤتمن الملك و مخبر السلطنه براى ايجاد يك موازنه كه بتوان مناسبات خارجى و مناسبات داخلى را متفقا مراعات نموده و به كار پرداخت كافى و لازم فرض شده . فكر ذات ملوكانه و كميتهء دموكرات و حتى تندروترين عناصر ملى و رجالى چون اعضاى كابينه‌هاى وقت بر اين امر مصمم گرديده و چنين كابينه در اواخر سال 1335 تشكيل گرديد . بلافاصله يعنى قبل از ميزان وصول مراسلات از طهران به تبريز شنيده شد كه عدهء از متعصبين دور از عقل يا اشخاص خوب و بد در تبريز ميتينگ داده و برعليه اين تشكيل كابينه به طهران پروتست نمودند و از طرف همان دولتى كه در سايهء اين همه مقدمات خودش را با تصديق افكار مركزى انتخاب نموده بود يك كلمه جواب هم به اين پروتست بىمعنى داده نشده و از غرابت يكى از وزراى محترم همان كابينه كه خود در عداد مليون و از عمال ترويج اين فكر و از اعضاى جديد همان كابينه بود به‌جاى اين‌كه نفوذى كه دارد صحت عقيده‌اى كه او را به دخول در مسئوليت حكومت وادار كرده بود تلگرافا به تبريز مخابره كند و اگر كرده بود فراموش نموده و حتى به رفقاى محفل خود اعتراض كرد كه شماها مرا به اين بدبختى وادار كرديد . از اين حقايق به خوبى مىتوانيد كيفيت وضعيات سال 1335 و 1336 را كه اولى سال مجاعه و قحطى و ترور و دشنام و دومى سال انتظام و تفكر و آرامش و كشف حقايق است درك كرده و ساعتى را كه كابينهء حاضره به روى كار آمد درست در تحت‌نظر دقت قرار دهيد . * * * احساسات عمومى هرچند از قحطى سال قبل و ترس از تجديد نظاير آن به تنگ آمده و هركس در نزد خود تغيير اوضاع و زمامدارى عناصر ديگرى را كه امتحان نزديك نداده باشند آرزو مىكرد ولى دو چيز باز هنوز آنها را از تصريح اين تفكرات و اذعان به اين حقايق مانع مىگشت : يكى عادت كردن گوشها به ترهات و اتهاماتى كه در عصر ترور اشخاص و عناصر معلومه يعنى به تمام كسانى كه وجودشان با منفعت بر آن محيط مخالف بود وارد شده و ديگر اميدواريهاى بيهوده كه هنوز مبلغين ترك و آلمان به عوام بيچاره داده و جلو آمدن قواى ترك را در آذربايجان مايهء فلاح ملت ايران از كابوس بدبختى قلمداد كرده و سياست امرار وقت را يكى از سياستهاى مفيده كه مخترع آن محبوب‌ترين عنصر صلح شناخته مىگرديد معرفى مىنمودند . . . ولى روح ملت حقيقتا خسته شده بود ، بىپولى ، اغتشاش ، ويرانى دواير ، بىتكليفى در سياست ، بيم تجديد دورهء بحران و قحطى و مرگ و فلاكت اينها عمقا عموم را به لزوم