تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5815

مساهمون:

ص٥٨١٥
افكار خفه و بازداشته شده مثل يك « ولكان » جديد الانفجار به‌طورى كه از هم شكافته و غريو و غلغله درانداخته و در مباحث الفاظ و كيفركشيهاى بىحساب و نارضايتيهاى بىحد جلو مىرفتند كه تقريبا عمر مجلس ملى و مطبوعات كشورى و محافل سياسى و دستجات آزادىطلب در روى كليات لفظيه طى شده و عمر حكومتهاى وقت به بحران تزلزل با مدافعات شديده برگذار گرديده و بالاخره نتيجهء چنين حيات و سياستى به انقلاب و سپس كودتا خاتمه يافته و باز دورهء احتباس و اختناق افكار و مطبوعات تجديد مىگرديد . پس حالت طبيعى ابدا در بين نبود . يا دوران احتباس افكار و يا دوران انفجار افكار اولى به واسطهء سطوت و صوابديد سياست قوى و مسلط خارجى و دومى به علت سكوت همان سياست و نمو روح و احساسات مليّه در كار بود . و عمر ما به اين طريق طى مىگرديد . انقلاب روسيه يك بدنهء اين موازنه هولناك را خراب كرد و آن در موقعى بود كه كابينهء سابق آقاى وثوق الدوله مىرفت كه زمينهء مناسبى در طرز حيات آتيه به دست آورد و براى استرضاى عموم انتخابات را جريان دهد . سياست روسيه برداشته شده و افكار محبوس با مزايا و خصايص فوق الذكر در عين شدت و غليان و كيفركشى و عرض آمال مليهء وسيع و بيان مباحث لفظيهء وسيعترى كه هيچ‌كدام به معنا و نه هم صورة با عمل و استنتاج قابل تطبيق نبود و تطبيق هم نشد يك‌باره منفجر شد . جرايد آزاد و اجتماعات تجديد و تشكيلات حزبيه به روى كار آمد . در آزاديهاى سابق و انفجارات قبل چون روح سياست خشن و زورآزماى خارجى از بين نرفته و فقط بنا به مصالحى اجازهء آزادى به افكار داده بودند با اين‌كه افكار بدون اين كه صورت اعتنائى بدان بگذارد در مجراى طبيعى خود سير مىنمود ولى باز مثل اينكه يك ناصح يا هاتف غيبى او را از تندروى برحذر داشته و از مخاطرات مداخله و معارضهء اجانب و بيم اعادهء دورهء اختناق او را متذكر ساخته باشد . ديده مىشد كه افكار فقط در مباحث الفاظ جولان داده ولى ديگر عدم رضايت خود را عملا به يك وسايل و اسبابهائى كه داراى روح عملى انتقام باشد ضميمه نمىساختند . ولى در انقلاب روسيه ، تمام باقيماندهء « ولكان » و شراره‌هاى غيظ و سخط ملى از دهانهء خروشان خود بيرون پريده و دورهء فحش‌هاى عرضى و ترورهاى فكرى و عقيدتى و قتلهاى فجيع كه ناموس و لازمهء آزاديهاى از بند جسته است شروع گرديد . مثل اين‌كه زمامداران افكار مرتعش و عصابى كه اتفاقا عموما يا [ داراى ] غرض و جاه و يا جاهل و بىسواد و بدبخت بودند علل و وسايل اين بدبختى خود و مملكت خود را