پيدا كرده و براى عدم اعادهء دورهء بدبختى قصد اعدام تمام آن وسائل را جدا ميان بسته باشند ، غافل كه علت بدبختى كه سياست روس باشد از بين رفته ولى خود بدبختى كه اخلاق و احساسات و عادات و اختلافات ناشيه از سيزده سال اسارت است باقى مانده و در خون تمام افراد به تفاوت اين شيرهء تيرهبختى موجود [ بوده ] و با ريختن خون معدودى اين خونها تصفيهشدنى نخواهد بود .
هرچه بود دورهء سلطنت و اقتدار افكار مرتعشه و عصبانى و غيرمعتاد به عمل و غيرقادر بر فكر و تدبير و پيشبينى ولى فقط وطنپرست در رسيده ، كابينهء وقت در نظر فلسفى خود تمام حقايق و حوادث مكنونه را دريافته استعفا داد و ملت آن تودهء عظيم متشنج رفت به سراغ كسانى كه تصور مىنمود آنها قادر بر اصلاح امورند و نزد خود تصميم كرد كه ديگر به آنها حمله نكرده و دربارهء آنها عصبانى نشود .
او تصور مىكرد كه فقط زمامدارى صلحاء و عدم انتقاد وطنپرستان از آنها براى اصلاح تمام خرابيها كافى تواند بود . بىخبر كه احساسات و افكار مرتعشهء وطنپرستان بدون يك نظم و وحدتنظر و بدون اجازه دادن به اجراى هر فكرى كه براى وطن صلاح باشد از طرف حكومت خود مانع از هر اصلاح و انتقام و سعادتى خواهد بود . چه ديده شد كه در اولين نصيحتى كه « كابينهء اميد » به روزنامهنويسان وقت در خصوص حمله نكردن به سياست انگليس و اينكه دولت درصدد تدارك يك نقشهء اصلاحكارانهاى است نمود . برعكس مطبوعات به دولت حمله كرده و به روزنامههائى كه نصيحت دولت را شنيده و به دستجاتى كه خود با دولت در اين فكر شريك بودند با عربده و تلخى يورش آوردند و كار را به بحران منجر كردند . كابينهء اميد بياننامهء با كمال ملاحظه و نزاكت حتى داير بر نصيحت كاركنان كميتهء مجازات صادر [ كرد ] و به جرايد فرستاد . يك روزنامه بياننامهء دولت را در آخرين نقطهء اخبار در صفحات پست روزنامه طبع كرده و يك كلمه هم از آن تأييد ننمود . يك روزنامه آن را در اولين صفحه نگاشته و آن را تقدير كرده و با دولت در نصيحت شركت جست . كميتهء مجازات بلافاصله بياننامهاى بر عليه دولت ( همان دولت صالح ) منتشر و بر عليه آن روزنامه و روزنامهنويس ( مدير نوبهار ) نيز در پايان همان بياننامه چند سطرى تهديدآميز اضافه نمود . . .
محيط بهقدرى متشنج و فاسد و مستغرق در مباحث الفاظ و احساسات تازهء از بند جسته بوده و به اندازهاى غرق در اختلافات و ضديتهاى شديده شده بود كه نه تنها دولت از تفكر در چگونگى اصلاحات و انديشه در آتيهء سياست خارجى و پيشبينى مناسبات خود با همجواران خود بازماند . بلكه در اداره كردن امور عادى داخلى از قبيل امر ارزاق و نان شهر نيز عاجز مانده مثل مردم سرگردان به كار خود فروماند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5816
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٨١٦