متين السلطنه ) . خوابمان گرفت و آقاى جنگلى رفت و تا مدتى آواز خواند .
ورود به قزوين
صبح شنبه 19 ج 1 - چهار به ظهر مانده بيدار شديم . پس از صرف چايى گفتيم درشكه آوردند كه تمام چرخ ، مالبند ، گلگير آن يك پارچه گل منجمد شده بود . سوار شديم يك سر خانهء آقاى رفعت السلطان . شريكه پياده شده من از بيرون شهر و دروازهء شهر و دروازهء راه كوشك سمت منزل . يخچال پنير درشكه ايستاد . در كوچهها درشكه نمىتواند برود . نمرهء درشكه را برداشته تند منزل رفتم . نوكرها را فرستادم اسبابها را بياورند . خودم اندرون رفتم . همه از اطاقها بيرون آمده استقبال كردند و به حمد اللّه همگى سلامت و مسرور بودند ( بله ، جان من به لب مىرسد براى سرور و راحتى اينها . ) بهبه « 1 » جان من يك تكه ماه . ماشاء اللّه چاق سردماغ ، و لذت به من مىدهد . عباس و مسعود مژدهء پيدا شدن توله نوبل را دادند . اين توله مبلغى تا امروز به من ضرر وارد آورده . هر دفعه گم شده بچههاى كوچه مبلغى گرفته پيدا كردهاند . ناهار مجددا خانهء رفعت السلطان رفتم . شريكه هنوز حال نيامده بود . دو شب از شريكه « آنتراكت » « 2 » و مرخصى گرفتم منزل باشم . بعد آنجا بيايند . شب سوغاتها را تقسيم كرديم . همه خوشحال شدند .
سوغات نواب عاليه را هم فرستادند . للّه الحمد به خلاف ديشب بسيار خوش گذشت .
رنج و عناى زمان « 3 » اگرچه دراز است * با بد و خوب بىگمان به سرآيد
سؤالات قنسول انگليس
چهارشنبه 23 ج 1 ، سيزدهم دلو - حكمران و قونسل و جمعى ديدن آمدند . قونسل خيلى از طهران سؤالات كرد . بالاخره گفت ايران به خطا مىرود و ما هم بيش از اينها نمىتوانيم كمك و همراهى كنيم . ماه آپريل همگى مىرويم .
همه روزه ادارات نظامى حراج مىكنند . سابقا اين لباسهاى كهنه و پاره و هرچه خرت و خورت داشتند در كورهها ( سينه رهيتر ) آتش مىزدند . از زمانى كه ديدند ايرانيها خريدارى مىكنند همه را نگاه داشته امروز حراج مىكنند . من شنيدم كه گفته بودند در هيچجا ما نتوانستيم اين قبيل اشياء مندرس كهنه پاره يا شكسته و خراب را پول كنيم جز ايران .
هامش
( 1 ) - مراد بهمن مولود جديد است . ( مسعود سالور )
( 2 ) -Entracte( 3 ) - « سفر » .