با مادرشوهرش يا شوهر ، كلفت با خانم . بعضى از فواحش براى نزاع بين خود يا از عشق محبوب ترياك مىخوردند . اما از وقتى كه نور علم و تجدد و مشروطه به ايران تابيده در اسلاميت و تدين آن رخنه روى داده متصل خودكشى واقع مىشود كه پشيمانى آن تا ابد براى بازماندگان باقى است .
باز دربارهء پرويز ميرزا
جمعه دوم جمادى الثانيه ، 22 دلو - از رقعهجات آقاى عماد السلطنه مراتب شجاعت و نيرومندى پرويز خوب معلوم مىشود ، حيف و صد حيف كه رفت . عشق او به ورزش و اعمال شاقه بود . چندان ميلى به درس و علم نداشت و همين باعث خشم پدرش شده بود . غروب او را كتك زد ، اول خودش بعد به توسط دو نفر از نوكرها . بعد هم نه مادرش و خواهرانش نه خانوادهء حضرت اقدس و الا به صرافت نيفتادند كه دلجوئى نموده و استمالتى بكنند . جوان پهلوان از اين توهين و هتك احترام طاقت نياورده باعث و مرتكب امر به اين بزرگى شد .
بارى شعاع الدين ميرزا منزل من است . روزها خدمتش با آقا برار ، شبها با شمسى شورستانى . چيزى نمانده كه شعاع را هم يك كتك بزند . شمسى دخترك يتيمى بود و از سن شش سالگى نزد من است . خيلى حراف ، خيلى مضمونگو و ناقلا شده است . گاهى هم به او پول مىدهد و ميانه كوك است . بهمن ( بهبه ) خيلى قشنگ و ملوس شده اسباب مشغوليات خوبى است . مزاجا سالم و فربه است . تقى به واسطهء شدت برف و سرما نمىتواند برود .
بولشويكها
بولشويكها پس از آنكه آنچه بود از مردم گرفتند از تنكابون تشريف بردند پيش .
قراولان انگليس با دستهاى از بولشويكها جنگى كردند . دوازده مقتول و شانزده اسير و هجده مجروح دادند . قونسل مىگفت هميشه در مصادمات چند نفر روسى بود ، اين دفعه تمام روس بودند . فقط يك نفر گرجى ميان آنها بود .
بيانيهء وكلا
يازده نفر از وكلاى ما منجمله آقاى صمصام السلطنه بيانيهاى چاپ و منتشر نمودهاند كه بهتر است تا وكلاى آذربايجان و گيلان ( همان رشت كه احدى آنجا نيست ) انتخاب نشدهاند مجلس منعقد نشود . چهل نفر از وكلاى ديگر بيانيهء ديگرى در جواب منتشر