تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5770

مساهمون:

ص٥٧٧٠
داد . شعاع الدين ميرزا به مراتب از من بىطاقت‌تر است و من نزد او يك شخص قوى و طاقت‌دارى محسوب بودم . به مفتش مسئلهء كروك را گفتيم . حكم كرد محكم كنند . شعاع الدين ميرزا اطاق را گرم ديد گفت توقف كنيم و امتناع از حركت داشت . من بىجا و بىجهت فقط براى يك تلفونى كه از قشلاق به شهر كردم منتظر باشيد لجاجت كرده گفتم بايد رفت . شريكه لاعلاج شده گفت انا للّه و انا اليه راجعون . سوار شديم . سورچى گفت چنان كروك را محكم كرده‌ام كه تا فرنگ هم عيب نخواهد كرد . به اين نشانى كه نيم فرسنگ از حصار كونده طى نشده بود كه كروك افتاد و هرچه كرديم برنخاست . اما اين دفعه آهن خم شد ، آن هم سمت من كه ديگر ممكن نشد به‌طور طبيعى بنشينم ، بلكه تمام راه گردنم خم بود و بسياربسيار صدمه به گردن من وارد شد . همه‌جا در جاده آب افتاده بود و چرخ كالسكه خرّ و خرّ مىكرد و به صعوبت مىگذشت . هوا هم تاريك و به شدت سرد كه من در عمرم چنين سرمائى نديده بودم . تا نفس بيرون مىآمد سبيل و دماغ يخ مىبست و به كلى نفس تنگ مىگرديد . شريكه پوستين را سركشيده مثل ميت نه تكان مىخورد ، نه سيگار مىكشيد ، نه حرف مىزد . ما از شدت سرما قادر نبوديم با نهايت گرسنگى دست دراز كرده غذا از سفره بيرون بياوريم . فقط غذاى ما از حصارك تا اينجا چند تكه نان شد و نتوانستيم چيزى بيرون آورده بخوريم . ما اين حال را داشتيم . اما سورچى آواز مىخواند و درشكه‌اى از شهر رسيد . اينها مثل اين‌كه هواى تابستان است پياده شده اسبها را باز كردند قئيشها « 1 » را بستند ، زنجيرها را كشيدند ، كأنّه هيچ سرما نيست . واقعا اينها به غير ما هستند و عادت طور ديگر آنها را عمل آورده . من قادر نبودم پول از كيف بيرون آورده انعام او را بدهم . اما او قئيش مىبست و سگكهاى چرمها را مستحكم مىكرد . زنجير به آن سردى را درست مىكرد . در شريف‌آباد پياده شديم . سورچى رفت سراغ چايى . من سر توى قهوه‌خانه بردم . دوتا هندى زانوى غم به بغل تا دماغ خود را زير كرسى پنهان نموده بودند . خيلى سردم بود . . . دست و دماغ من يك پارچه يخ و سبيلها مثل چوب . مثل اين بود همه آنها را قطع نموده‌اند . ناچار انگشتها را توى دهان نموده به حرارت دهان كمى گرم شد . دم دروازه آژان و مأمور نواقل جلو آمدند بليت نظميهء طهران و پول نواقل خواستند . به هزار مشقت بليت را دادم . اما ممكن نشد پول را از كيف درآرم . پليس آشنا بود گفتم قادر نيستم . ما امشب همان پستخانه منزل داريم ، صبح بيا بگير . در مهمانخانهء قديم كه حالا پست‌خانهء دولتى است و فقط دو اطاق كثيف براى مسافر [ دارد ] پياده شديم . درست شش ساعت از
هامش
( 1 ) - قئيش - تركى - قطعه چرم نوار مانند . ( مسعود سالور )