تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5774

مساهمون:

ص٥٧٧٤
مىشنيد موفق الدوله به آن آدم بد مىگفت . آمدم خانهء شعاع الدين ميرزا . مرا كه آن قسم ديد متوحش شد . تفصيل را گفتم و مشغول گريه شدم . پرويز ، جوان رشيد شجاع نوزده ساله بود ، بىآلايش . براى چه خودكشى مىكند . معطل نبود ، فقير نبود ، خرج نداشت ، معيل نبود ، سفيه نبود . پهلوان بود ، معلم و رئيس كلوب ژيمناستيك بود ، رئيس كلوب فوتبال شده بود . يك جوانى كه همه اسپرتها را ياد گرفته و در همه آنها استاد شده بود . فقط افخم الدوله و مادرش قجر آقا قدرى با اين پسر نامهربان بودند . افخم الدوله ميل داشت درس بخواند . او مايل بود پهلوان باشد .

نامهء پرويز ميرزا

دوشنبه 28 - غروب كارت پستال پرويز به خط خودش به من رسيد . خيلى مايهء تعجب شد . شريكه واقعه را پاك تكذيب كرد . گفت مشتبه شده است . تاريخ كرت 22 ماه بود بدين مضمون : « قربان حضور مبارك گردم . انشاء اللّه به سلامتى و خوشى به منزل رسيده و اهل خانه و خانمها و آقاها همگى سلامتند . اين بنده فراموش نمودم در موقع عزيمت به حضرت و الا عرض كنم و خواهش نمايم كه تورى دروازهء فوتبال و توپ فوتبال از براى چاكر و از پوتين فوتبال خوب آنجا يافت مىشود براى چاكر بفرستيد . هرچند كه فضولى است مقدار قيمتش را هم بفرمائيد و اگر ممكن نمىگردد به آقاى ميرزا اسمعيل خان امر بفرمائيد او مىتواند اقلا دو عدد توپ خوب حاضر نمايد و مستدعى است توپ فوتبال را هرچه زودتر مرحمت فرموده بفرستيد . اين بنده را بىاندازه محظوظ خواهيد فرمود و ديگر آن‌كه شنل چاكر بىاندازه كثيف است . بنابر فرمودهء قبل خودتان انتظارش را دارم . زياده مزاحم وجود مبارك نمىگردد . پرويز . ( حاشيهء كرت ) : آقا ميرزا اسمعيل خان را مستدعى است از قول بنده سلام مرحمت فرموده بفرستيد و همچنين آقا محمّد على خان را و بفرمائيد هميشه منتظر مرقومات شماها هستم . ولى گمان مىنمايم مرا فراموش نموده‌ايد . پرويز » همان قسم ما در ترديد بوديم كه دستخط حضرت و الا به تاريخ شنبه 24 زيارت شد . دستخط حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه ملصق به كتاب شد « 1 » . تاكنون در خانوادهء ما همچو امرى واقع نشده بود . در ايران و مذهب ما به واسطهء نهى شارع مقدس خودكشى بسيار ندرت واقع مىشد ، مگر گاهى در ميان نسوان كه از روى نادانى براى جزئى منازعه
هامش
( 1 ) - نامه‌ها رونويس شده در پيوست كتاب ملاحظه خواهيد كرد . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5774 | قهرمان ميرزا عين السلطنه