تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5773

مساهمون:

ص٥٧٧٣

نصرة الدوله در همدان - بريدن درختها

قرارداد ايران و روس در مسكو امضاء شد . هوا سرد است دو برف آمد . راهها به كلى مسدود . نصرت الدوله كه خيلى انتظار ورود او را در طهران داشتند در همدان مانده و نمىتواند بيايد . در راه همدان متجاوز از چند هزار عمله به پول انگليسها كار مىكنند . روز برف را پاك مىكنند شب به واسطهء باد يا برف جديد مسدود مىشود . طرفين جاده ديوارى به طول چندين ذرع از برف ساخته شده است . سوخت در شهر خيلى كم‌ياب شده . كنترات‌چيهاى انگليس در باغات و كوچه‌ها و محله‌ها حتى حياطها درخت باقى نگذاشته‌اند . هفت اصله چنار در كوچه‌ها بود در هفتصد تومان خريدند و مشغول انداختن هستند . اين اشجار كوچه و خانه‌ها خيلى حيف است كه قطع مىكنند .

چپاول

تقى خان مىگفت هرچه تنكابون مال سوارى يا بارى و هرچه حشم بود و آنچه برنج بود بردند . جنگ هم نشد . اينها استقبال كردند پذيرائى نمودند . روز ديگر همه را دستگير كرده در كشتى توقيف نمودند . هرچه زر و زيورآلات زنها بود گرفتند . روز آخر هم تمام دكاكين و اغلب خانه‌ها را غارت [ كردند ] . آنچه داشت به كشتى بردند . زنها و دخترها را گرفته آنچه گوشواره و گلوبند و دست‌بند طلا يا چيز ديگر داشتند گرفتند و بردند . با كمال بىرحمى و شقاوت چندين گوش پاره شد .

خودكشى پرويز ميرزا

يكشنبه 27 برج 1 - عصر بازديد حكومت رفتم . واقعهء ناگوار غريبى شنيدم كه حقيقتا نزديك بود سكته كنم . شخص مسافرى كه نشناختم ( و بعد هم به واسطهء غصه و خشم جويا نشدم ) بدون هيچ مقدمه به من گفت حاجى افخم الدوله تشريف آوردند يا نه . من با نهايت تعجب گفتم من خودم طهران بودم و نزد ايشان . گفت مىدانم ، آخر پس از آن مصيبت بنا بود مسافرتى كنند . من با حرارت تمام و اضطراب شديد جويا شدم چه مصيبتى . گفت مگر خبر نداريد پسرش خودش را كشت . با كمال تشويش پرسيدم كدام پسر . گفت پرويز ميرزا . مطلبى هم نبود . فقط به او گفته بود كه چرا مدرسه نمىروى . من حالت خيلى بدى پيدا كردم . حكومت به خشم تمام به او گفت شما مگر ديوانه شده بوديد كه بدون مقدمه و بىجهت يك همچو خبرى را بدهيد . او بناى معذرت را گذاشت و من غرق فكر شدم . حاكم تسليت مىداد . من ديگر توقف نكرده برخاستم . تا گوشم