رحمت به چاپارخانههاى قديم . برف در صحرا نبود اما در حياط و ايوان مهمانخانه مملو برف بود . با تعجب از نايب پرسيديم گفت باد اينها را از كرج و حصارك آورده است . پس از قارموت ( خوراك ) [ دادن ] اسبها حركت كرديم .
هوتل حصارك
شب حصارك مانديم . تمام مبل اطاق هوتل منحصر به دو تختخواب منحوس بود كه تشكهاى روى آن حكم تپه ماهور را داشت . شريكه پوستين داشت و رفت جوف آن .
من ناچار شدم يك لحاف منحوسترى گرفته خوابيدم . نزديك صبح باد ايستاد . اما اثر خود را بخشيد . زمين و زمان يخ بسته بود . هوتلچى با اين پذيرائى مبلغى پول گرفت :
يك تومان ، كرايهء اطاق نمرهء 1 سه قران ، قيمت چراغ سه قران ، سماور خالى بدون قند و چايى و زغال دو قران ، قيمت آن لحاف كثيف مملو شپش سه قران ، بخارى و هيزم چهار قران . انعام بسته به همت و كرم مسافر است .
ينگى امام
ظهر ينگى امام رسيديم . شريكه ميل كرد كروك كالسكه را بخواباند و اين كار باعث يك زحمت فوق العاده براى ما شد كه بعد بيايد . از كرج و حصارك به اين طرف قدم به قدم برف زيادتر و يخ بيشتر بود . روباهها براى تحصيل غذا در ميان جادهها و اطراف آن كمين داشتند . وسط جاده هم كبوتر و كلاغ و مرغهاى ديگر فراوان بود كه همه از شدت برف و سرما پناه آورده بودند . در قشلاق اسب عوض كرديم و كمكم هوا سردتر شد . ما انتظار اتومبيل جلال الملك را خيلى داشتيم كه هروقت رسيد به هرشكل است داخل آن شده و زود خودى از سرما خلاص كنيم . اينجا اتومبيل رسيد . اما از شدت سرما چنان خودشان را پيچيده بودند كه ما را نديدند و هرقدر من فرياد كردم ، هراى كشيدم ملتفت نشده مثل برق گذشتند و اميد ما مبدل به نااميدى شد . كروك كالسكه را هرقدر بلند كرديم افتاد و ما به تفنن مشغول سرما خوردن شديم . بالاخره شريكه پوستين را سر كشيد . من كه پوستين نداشتم ناچار پالتو يدكى خودم را مثل عروسها روى سر انداخته تا فى الجمله از سرما محفوظ شدم .
سختى دنبالهء راه
از كونده مفتش راه كه از همدان آمده بود اطاقى برايش گرم كرده بودند ما هم داخل آن شده ، حال ما را كه ديد خيلى ادب و انسانيت كرده دو سه فنجان چايى مفت هم به ما