صد هزار تومان من ضرر بىپولى دارم و بسيار حرف حسابى است . پول روى پول مىرود ) . يك خستگى و نااميدى در خواص طهران حكمفرماست كه به وصف نمىآيد .
اما بازارى و كسان بىاطلاع به خيال لوله لامپ دانهاى ده شاهى و قند يك من پنج هزار و چيت ذرعى هفتصد دينار خوشحال است و رقص مىكند . احدى هم در فكر چارهجوئى نيست . يأس خود شاه از همه بالاتر است .
حمله به تنكابون - توقيف بزرگان محل
شانزدهم 1 - كاغذجات قزوين رسيد . تقى خان و والدهء على محمّد در اين سرما شهر آمدهاند ، به واسطهء قضيهء تنكابون و هياهوى الموت . نوشته بودند اسد اللّه خرزانى معروف از خشكى با دويست سيصد نفر و جمعى روس و ايرانى با كشتى از دريا به تنكابون حمله آوردند كه حاجى رحمان و ژاندارمها را دستگير كنند . اول مقاومت كردند توپهاى كشتى كه به غرش درآمد فرار اختيار كردند . پس از فرار حاجى رحمان و ژاندارم و حاكم ، از در مسالمت درآمدهاند . يك شب مهمان اسعد السلطنه شدند شب ديگر اسعد السلطنه ، شجاع السلطان ، محمود خان برادر منتظم الملك ، شيخ نور الدين ، آقا شيخ محمّد و حاجى نظر على و تمام تجار را در كشتى دعوت نمودند . پس از صرف شام همگى را توقيف نمودند . بعد مشغول حمل برنج ، گاو ، گوسفند ، قاطر ، يابو آنچه گيرشان آمد شدند . براى عوامفريبى يك انبار برنج را هم بين فقرا تقسيم نمودند . كشتيهاى باركش مشغول حمل اينهاست و سايرين در توقيف ، مبلغها پول نقد مىخواهند . حاكم صدق الدوله فرار كرده بود . نمىدانم چه شد كه مجددا دستگير گرديد . آقايان تنكابونى طهران خدمت شاه رفتند تظلم نمودند كه با وصف قرارداد اين قسم به روز ما آوردهاند .
شاه فرموده بودند اقدامات مىشود .
حاجى رحمان
در دوم ماه كشتى وارد شهسوار [ و ] روز چهارم اقدام به اخذ اموال مىشود . حاجى رحمان شخص ترك تاجرى است كه در رشت جمعى از كردها را در ده خود دعوت مىكند ، آنها را مىكشد . اسلحهء آنها را برمىدارد سپس از ترس خود از حدود رشت خارج [ مىشود ] به تنكابون مىرود و برضد بولشويكها با ژاندارم معيت مىكند در نتيجه فرار مىنمايند . به اين جهات رعاياى الموت باز بناى بىاعتنائى را مىگذارند . تقى هم موقتا شهر مىآيد . البته چيچرين تلگراف خواهد نمود كه نهضت ملى خود ايرانيان است به دولت ايران ربط ندارد . على الظاهر راست هم مىگويد . اما نهضتطلبان ايرانى و