تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5709

مساهمون:

ص٥٧٠٩
على اكبر خان كانطورى دعوت شده بود . من بودم . بالاخره حرفش هم با ميرزا عنايت اللّه خان درست درنيامد قهر كرد رفت . كنجكاوى كردم او مىگفت متجاسرين آنچه مال التجاره ، اثاثيه ، مبل و غيره بود به‌علاوه سيصد و پنجاه هزار تومان پول كه از مردم گرفتند همراه انزلى بردند . قزاق كه به آن شتاب دنبال كرد ديدند تمام اين مال از دست آنها مىرود به‌علاوهء جان . يك عده هم برايشان رسيد . اين شد بالاى جان و مال زدند و پيش رفت و محققا اگر قزاق به آن زودى جلو نمىرفت هيچ اين واقعات روى نمىداد . آنها هم رفته بودند .

بولشويك و كمونيست

بولشويك هم دو دسته است : يكى كمونيست ، يكى بولشويك . بولشويك دست راست و نسبت به آن يكى حكم اعتدال را دارد . كمونيست چپ و تندروتر است ، مثل دموكرات نسبت به اعتدال . خيلى شكايت از تركهاى قفقاز مىكرد كه از روسها شديد العمل‌تر بودند .

گرجى ، داغستانى

رئيس اينها فعلا سه نفر بود يكى « مىدوانى »
Medovani
گرجى كه محض خاطر ايرانيها اسم خود را « اردشير » گذاشته بود . دوم « ابوكف » كه « كيومرث » اسم خود را گذاشته . مسلمان داغستانى كه مىگفت هزار رحمت به يهودى و ارمنى و روسى - سيم « كار كاريته » « 1 »
Kar Karete
گرجى اسمش را « شاپور » گذاشته بود . بقيه هم محض فريب ايرانيهاى ابله نادان هريك اسم ايرانى براى خود گذاشته بودند از قبيل هوشنگ ، سيروس ، اسكندر ، دارا و غيره ( اين هم مثل آلمانها كه در موقع جنگ همه مسلمان [ شده ] و اسامى اسلامبولى براى خود گذاشته بودند ، حاجى ويلهلم افندى . ) اغلب هم كلاه و لباس ايرانى پوشيده‌اند . اينها معتقد به هيچ‌چيز نيستند ، هيچ كيش و آئينى را نمىپرستند . مىگويند خدا جنگ ، محمّد تفنگ ، على فشنگ ، عيسى بيچ ، محمّد كيچ . تفنگ را به سينهء آدم مىگذارند مىگويند خدا نيست ، پيغمبر دروغ است ، اگر هست دست مرا خشك كند تو را نكشم . آن‌وقت العياذ باللّه دو هزار ناسزا به موسى ، به عيسى ، به مريم و كاينات مىگفتند .
هامش
( 1 ) - مؤلف گارگاريته نوشته ولى با ضبط گرجى جور نيست .