صاحبمنصب مىرفت ، همه از آن نخالهها ، زمختها ، روسى ، آذربايجانى ، ارمنى . بعد ده عرابه توپ و گاريهاى مملو از تفنگ و فشنگ و مهمات گذشت . اما تمام توپها بىكولاس بود . سپس يك دستهء بزرگ تابين همهجور درهم و مختلف كه بيشتر عمله و كارگر اردبيلى و خلخالى و غيره باكو بودند . اينها را به مدرسهء مرحوم سردار بردند كه الحق قلعهء بسياربسيار مستحكمى است . صاحبمنصبان را ادارهء ژاندارمرى توقيف نمودند . عثمانى هم داخل دارند .
وضع قزوين و مهاجرين
خيابان رشت و معابر تا مسافتى بيرون دروازه مملو از جمعيت بود . مهاجرين ، آنها كه اتومبيل داشتند صبح وارد شدند . آنچه معلوم شد ساعت چهار از شب پنجشنبه 11 رفته مردم از رشت حركت نمودند كه اغلب خواب يا در سر سفره بودند ، بامال ، بىمال ، با زن و بچه ، بدون آنها ، با يك حال تشويش و اضطرابى كه از آن رقتانگيزتر نمىشود . عصر با موثق تا بيرون دروازه رفتيم . هنگامه بود . هركس به يك حالى وارد مىشد . يكى سر برهنه ، يكى پاى برهنه ، بالباس ، بىلباس ، زنها با چادر ، بدون چادر ، يكى بچه گم كرده ناله مىكند ، يكى شوهر مفقود نموده گريه مىكند . همين قسم مردها عكس آن .
آنچه مىگويند بيست و پنج هزار نفر از رشت حركت كرده كه اغلب هنوز در دهات و جنگل مىباشند و به جادهء قزوين نرسيدهاند . خيلى رقتآور و اندوهگين بود . زود منزل آمديم . مردمان محترم و كسبه و تجار را در خانههاى مردم مسكن دادند ، تتمه را در كاروانسرا و مدارس . هيجان و ترس غريبى مردم را گرفته و بيشتر از اين اسرا واهمه دارند مبادا بىاحتياطى شود و بريزند شهر را مغشوش كنند . فعلا هزار اسير اينجا دارند .
چهارشنبه 17 - هنوز دنبالهء مهاجرين قطع نشده . خبرهاى بد رواج دارد . بيچارهها به حال غريب وارد مىشوند . من ديگر براى تماشا نرفتم . من درشكه يا اتومبيل نداشتم . دو اسب و يك قاطر داشتم آن را هم گفتم اسمعيل جلودار برد تا نيم فرسنگى و هرقدر توانست تا عصر اياب و ذهاب نمود ، زن و بچه سوار كرد به شهر آورد .
كمك انگليسها به قزاق
الحق انگليسها كمك خوبى به قزاق نمودند . دستهء قشون آنها جلوى بولشويك را گرفت كه تعقيب قزاق را محال كرد . سپس آنچه گارى داشتند با لوازمات جراحى ، دكتر و غيره فرستادند اول آنچه زخمى و مريض بود آوردند ، سپس قزاق خسته را . همهچيز هم از غذا و خوراك از خود دادند تا عدهء قزاق توانست به سلامت وارد منجيل شود .