دوران حكومت ضياء الدوله در قزوين
پس از صرف ناهار با ضياء الدوله حركت كرديم . مرا همراه خود به خانهء عدل الممالك برد كه همانجا منزل دارد . ضياء الدوله چهار سال در عين اقتدار روسها حاكم قزوين بود و الحق خوب حكومت كرد . بساط آن انجمن ولايتى و آن هرجومرج را اين آدم جمع كرد كه تمام مردم دعاگويش شدند . شهر قزوين تا آن زمان خيلى بد بود .
خيلى مردم خودسر شده بودند . آن انجمن هم به تمام كارها از كوچك و بزرگ دخالتهاى نامشروع مىكرد و مردم را به ستوه آورده بود . در خانهء عدل الممالك از من پرسيد آخر سپهسالار با شما چه معامله كرد . گفتم هيچ . خوب است خودت بودى كه آن قسم قولها داد . مذمت كرد و گفت ابدا شايسته نبود . بعد من شرحى به او پيغام دادم . تعهد كرد برساند .
پيغام در مورد امين صلح
امين صلح الموت ما هم شهر آمد . مثل غول بىشاخ و دم متصل توى خيابان و عمارت عدليه و حكومتى قدم مىزند . من به توسط يكى از طلبهها كه از خواص شيخ محمّد على بود به او پيغام دادم كه شما در فرستادن مأمورين اشتباه بزرگى مىكنيد . من اگر مايل به تعدى باشم به دستيارى اين مأمورين بهتر تعدى مىكنم . صدمهء اينها به من نمىرسد . هرچه صدمه و خسارت وارد شود به رعيت است كه شما خود را حامى آن مىدانيد . به من رئيس صلح يا نايب الحكومه نمىتواند تعدى كند . من هم آگاه به قوانينم ، هم قوه و قدرت دارم كه مىتوانم حرف ناحساب خودم را هم حسابى كنم ، چه رسد به حسابى . اين امين صلح شما كه از خر ماچه نمىگذرد براى صد دينار توفير قيمت يك كاسهء ماست دو ساعت كوچههاى زوارك را مساحى مىكند تا ارزانتر بگيرد . وقتى كه من پنجاه تومان پول سفيد يا زرد مقابل زانوى او گذاشتم هر حكم ناحقى بخواهم قرمساق است اگر ندهد . اما فلان رعيت اينطور نيست و نمىتواند رفع ظلم از خود بكند . امين صلح شما كه ماهى بيست تومان خيالى مواجب دارد آن هم شش ماه به شش ماه عايدش نشود وقتى كه امر داير شد من ماه به ماه مضاعف آن را بدهم ديوث است اگر نوكرى مرا نكند و حتى آفتابه برايم نگذارد . اينها درد تو را درمان نيست ، جز خسارت و ضرر و عذاب رعيت نتيجه ندارد . آقاى دمكرات ، حامى رنجبر سوراخ دعا را گم فرمودهايد . من اگر به قوهء خودم طلب حقّهء خودم را بگيرم راه حرف براى مديون باز هست . اما طلب ناحق خودم را مىتوانم به قوهء اين مأمورين منتخب شما بگيرم ، درحالى