كه آن مظلوم نمىتواند كلمهاى حرف بزند . اگر گفتهء مرا باور ندارى كه امين صلح شما چه كرده و اگر بولشويك برود خواهد كرد از محارم خودت ، از فدائيان خودت جويا شو .
موفق الدوله حاكم تازه
سهشنبه 24 ذيقعده - من بدون خيال به دار الحكومه رفتم . ديدم جمعيت زيادى نشسته است . نزديك شدم ديدم موفق الدوله با نظام السلطان هردو هستند . معلوم شد ديشب وارد شده است . برخاست روبوسى كرد . دست داد و نشستيم . باز خوب شد بهجاى نظام السلطان اين آدم آمد . موفق الدوله پسر ميرزا نعيم شيرازى است از دختر ميرزا آقا خان صدراعظم نورى ( معرفى كامل : برادر كوچك حاج ميرزا زكى خان ) ، داماد معاون السلطان سررشتهدار كل دفتر لشكر بود ، لشكرنويس افواج كرمان . بعد كه آن بساط برهم خورد . چهكاره بود نمىدانم . همينقدر مىدانم اين اواخر معاون [ حكومت ] بروجرد و لرستان بود . همشيرهاش عيال مستقل با اقتدار آقاى حاج محتشم السلطنه وزير است . اين حكومت به واسطهء آن شخص است .
نظام السلطان باطنا مكدر بود . مدتى با من راه رفت صحبت كرد . اما حقيقت دلايل عزل خودش را نگفت . و الّا چند روز پيش طهران بود او را فرستادند و متعاقب ناگهان احضار شد . بايد دلايلى داشته باشد كه فعلا بر من مكتوم است .
شب منزل بودم كه يك مرتبه صداى طبل و شيپور ، بعد نواى موزيك و آواز قزاق شهر را به فرح و انبساط درآورد . من طاقت نياورده با محمّد على خان به تماشا رفتم . مردم جمع شده بودند و همه اظهار شادى مىكردند . گفتند اين عده هزار و دويست نفر است .
بىپولى رشت - تواريش ( تاواريش ) لخت
مىگويند در رشت ديگر پول نيست اينك كار از مردم مىگيرند . به اين معنى سيگارپيچ روزى ده هزار سيگار مجانى بپيچد و پينهدوز روزى بيست زوج كفش پينه كند .
خياط روزى چند دست لباس بدوزد ، حمال روزى چند تا بار مجانى ببرد و قس على هذا هر صنعتكار و حرفهگرى . از رشت و توابع آن خيلى قزاق و ژاندارم فرارى آمد . اغلب اسلحه خود را آوردهاند ، حتى بمب و نارنجك . بولشويكها بههم به لفظ روسى « تواريش » مىگويند يعنى « رفيق » . كلاههاى غريب دارند . ليكن بيشتر لخت بودند و پاى برهنه . رخوت دوخته و ندوخته و ملزومات انگليسها آنها را نونوال « 1 » كرده است .
هامش
( 1 ) - ( - نونوار ) .