تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5692

مساهمون:

ص٥٦٩٢
محو و زايل شود حتى در خود رشت و ناف جنگل ، اين بود در فكر كار خود و راه فرار افتاد . اسلحهء دنيكين را كه شهر آورده بودند در باغ سردار معتمد سر راه جنگل بود به قدر اشتهاى خود شب و روز ، مخفى و آشكار اسلحه و توپ و ميترايوز و جعبهء بمب و فشنگ حمل جنگل كرد . بعد هم بولشويكها مقدار زيادى جواهر همراه آورده بودند كه تشكيل بانك ملى بدهند ميرزا به هر حقه بود اين جواهرات را گرفت كه به مصرف فروش رسانده پول آن را به آنها بدهد . ضمنا بولشويكها مشغول شدند .

احسان اللّه خان و خالو قربان - حجاب يعنى چه

بين احسان اللّه خان كه عقايدش به كلى با آنها موافق بود با خالو قربان را اصلاح دادند و اين دو را يكى كردند . پس از اين عقد اتحاد بين آن دو را با ميرزا برهم زدند . در اين ايام يك روز احسان اللّه خان در سبزىميدان رشت به منبر خطابه رفت . پس از نطقهاى معمولى رو به‌سمت زنها كه ايستاده بودند مىنمايد و مىگويد خانمها تا كى تا چند خود را در بقچه پيچيده‌ايد . نگاه به زنهاى عالم كنيد كه چه قسم در امورات شركت دارند . حجاب يعنى چه . باز كنيد صورتهاى خود را و داخل اصلاحات مملكت و وطن شويد . زنها فورا با يك اظهار تنفرى پراكنده شده نظار هم بناى لند و لند و قر و قر را گذاشته و متفرق مىشوند . شب مردم همديگر را خبر مىكنند كه صبح در مسجد بايد حاضر شد .

قسم خوردن ميرزا كوچك خان

صبح كسبه ، تجار و شهرى جمع مىشوند ميرزا را هم مىآورند و يك نفر از تجار بالاى منبر مىرود و خطاب به ميرزا مىكند و مىگويد مال خواستى داديم ، جان خواستى داديم ، عصيان خواستى كرديم ، مخالفت با دولت و ملت خواستى نموديم ، هرچه گفتى تمرد نكرديم . خواهش مىكنم ، استدعا مىكنم فقط به عصمتهاى ما كار نداشته باش و اين نغمه را شروع نكن . اگر مسلمانى به اين كلام اللّه قسمت مىدهيم دست از عصمت ما بردار . ميرزا برخاسته كلام اللّه گرفته بوسيده خودش به منبر مىرود و مىگويد به اين قرآن من از اين كارها خبر ندارم و با اين مرامها همراهى ندارم . تمام كار احسان اللّه خان است .

اختلاف كوچك خان و احسان اللّه خان

يا همان روز عصر يا روز ديگر مجددا احسان اللّه خان منبر مىرود كه خير مردم تمام اين كارها زير سر ميرزا است ، كافر است ، دزد است ، هرزه است ، مال مردم‌خور است ،