تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5690

مساهمون:

ص٥٦٩٠
تومان هم به دولت داده شد . مقررى مستشارها را هم تا سر چهار ماه خواهند پرداخت . البته ما هم قزوين را حفظ مىكنيم . تا چهار ماه راحت باشيد . باز امجد اصرار مىكند كه ممكن است به ايما و اشاره به ما بفهمانيد كه بايد توقف كنيم يا برويم . مىگويد خير بمانيد . دور شهر را خندق درست كرده و قشون پاسبانى مىكنند .

چوگان‌بازى - مشير الدوله

عصر در اردو گوى و چوگان بازى دعوت نموده بودند . تا غروب بوديم . اين بازى اصلا مال ايران بود و به هندوستان رفت . انگليسها از آنجا ياد گرفته [ اند ] حالا در تمام انگليس و مستعمرات آن معمول است . هركس ماژر ادموند را نديده بود سراغش رفت و او به همه همين مژده را داد . مهلت نمىدادند سيگار بكشد . انگليسها ويلسن رئيس جمهور امريكا و كابينهء او را گول زدند ، اما مشير الدوله اينها را گول زد .

نامهء حميد السلطنه

شنبه صبح فراش حكومت به احضار من آمد . گفتم يقين امر تازه‌اى است . زود رفتم حميد السلطنه معاون و ميرزا رضا قلى خان منشى كنار حوض نشسته بودند گفتند بفرمائيد اينجا . رفتم نشستم گفتند مژدهء بزرگى است و از ميان پاكت يك كرت ويزيتى بيرون آورده به دست من دادند . ديدم حميد السلطنه به نظام السلطان نوشته : « قربانت شوم . مژدگانى ، ولى آقا الموتى به دست خود الموتى كشته شد . دو عدد ليره غيرقابل بايد التفات كنيد . » نظام السلطان حوالهء من نموده ، حميد السلطنه هم اين دو ليره را حوالهء ميرزا رضا قلى خان . گفتم اگر راست باشد بد چيزى نيست . اما راوى را به دست من بدهيد . گفتند شيخ محمّد مسئله‌گو مژده داد . گفتم اگر هركس غير او گفته بود باور مىكردم . اما او الموتى است و دروغ گفته . اصرار كردند ، اصرار كردند گفتم ليره ندارم . پنج پنج هزارى درآوردم دادم . گفتم اگر راست باشد پنج عدد ديگر را مىدهم . همين قسم قطع معامله شد . عصر آدم از الموت آمد معلوم شد به كلى دروغ است . فقط ابراهيم خان نامى كه به سمت رياست همراه آنها بوده با ولى آقا منازعهء لفظى نموده كه همه را تو دروغ گفتى . پدرسوختهء قاطرچى ، كو ملك تو ، كو مال تو ، كو كسان تو . ما را بىجهت آوردى توى ملك ديگران و مشغول خرابى ملك غير و ضبط اموال رعيت بىگناه شدى . بعد از اين حرفها قهر كرده اسب خود را سوار مىشود مىرود كه به ميرزا بگويد ولى آقا بدون اجازه يك همچو فريبى داده و مشغول اعمال زشت شده . ولى آقا هم مفت خود دانسته كه بىسرخر زندگى كند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5690 | قهرمان ميرزا عين السلطنه