سردار فاخر و جنگليها
عصر دار الحكومه رفتم . نظام السلطان گفت مژده بدهم سردار فاخر كه بيست روز قبل محرمانه رشت نزد كوچك خان رفته بود امروز مراجعت كرد . گفت ميرزا مىگويد تمام نقطهءنظر من وثوق الدوله و قرارداد بود . اعلان جمهورى هم موقتى بود . احسان اللّه خان و خالو قربان مرا مجبور نمودند . فعلا با من نمىباشند . من مىروم جنگل با عدهء خودم و روبهروى چشم من رفت . احسان اللّه خان و خالو قربان با سيصد نفر جنگلى و كرد با هزار نفر روس ، قفقازى و گرجى در رشت توقف دارند . ميرزا مرا از راه غيرمعهودى تا منجيل فرستاد . كاغذ ميرزا را هم داد من خواندم .
نطق سردار فاخر
جمعى از كسبه و اهل شهر را براى همين مطلب احضار نموده بود ، ايستاد نطق كرد كه ميرزا چنين گفته . ديگر نهضت ملى نيست بايد با اين جمع دزد شرير جنگ كرد .
ظاهرا همه خوشحال شدند . اما محمّد على خان آدم من مىگفت هنگام بيرون رفتن مىگفتند دروغ مىگويد و مىخواهد ما را اغفال كند . حتى گفته بودند خود نظام السلطان همدست است . درست مثل ايام مشروطه است كه در طهران روزى بلكه ساعتى يك خبر از قزوين و اصفهان شهرت مىدادند .
خدعهء انگليسها
انگليسها خيلى مكدر هستند و به ما خدعه مىكنند . حق هم دارند . بدون آنكه منافعى از اين آب و خاك براى آنها حالا و مآلا ملحوظ باشد نبايد توقعى داشت . بدون منافع كسى براى كسى جان و مال ايثار نمىكند . مردم خيلى متنزّل هستند ، مثل مشروطه .
جز آنكه آنوقت حيائى به چشم مردم بود . اقلا از قونسلگرى ، سفارت ، احترامى مىكردند و ملجاء و پناهى براى مردم بود . امروز آن هم نيست . بلكه خود سفارت هم ترسش از همه بيشتر است .
ايران و انگليس - چهار ماه تعويق اجراى قرارداد
پنجشنبه 19 ذيقعده - صبح امير محترم با امجد الوزاره رفتند نزد ماژر ادموند كه از طهران آمده بود . گفته بود مناسبات ما با ايران به يك اندازه روشن گرديد . قرار شد تا چهار ماه اجراى قرارداد در حال تعطيل باشد تا مجلس شوراى ملى باز شود . يك كرور