قزوين و تلگراف مجانى
عصر امروز تلگرافخانه خبر نموده بودند همه جمع شديم . دولت تلگرافات قزوينيها را به هرجا مخابره نمايند مجانى نموده است . اين است كه به عتبات و تمام بلاد ايران تلگرافات قزوين مىرود و باعث يك هيجانى در تمام ايران شده است . وزير داخله حضورى مخابرات كرد . از اوضاع شهر و عدم اطمينان به همهچيز شكايت شد . جواب دادند دولت همهقسم ايستادگى دارد و قواى نيرومندى عماقريب با فرماندهء ديويزيون قزاق خواهد آمد . نظام السلطان و رئيس ژاندارمرى هم فردا حركت مىكنند . ( ما اسباب كوك كرديم از دست ماژر محمود خان و كليهء صاحبمنصبان ژاندارم تلگرافات شكايت بسيار نمودند ) . رئيس نظميه حكم نموده است دروازهها را ببندند .
هيجان در قزوين
امروز سهشنبه - مقارن ظهر نظام السلطان آمد . اعلان بستن دروازهها يكطرف ، كارهاى زيادى كه ژاندارمرى احمال و اثقال خود را بار كرده و توى اداره منتظر فرمان حركت ايستاده . از طرف ديگر نرسيدن قوا - از جانب ديگر - باعث يك هيجان شديدى در شهر شده هركس هم از اعيان ، تجار ، متمولين برايشان ممكن شده عيال و اطفال و بعضى اشياء خود را طهران يا دهات يا حضرت معصومه عليها السلام فرستادهاند و در كار فرستادن هستند ، جز من و يمن الدوله كه هردو به واسطهء توكل به خدا و ثانى نداشتن پول هيچ اقدامى نكرديم .
ترس از ورود بلشويك
حتى رفعت السلطان چند مرتبه خواست همشيره را روانه كند من مانع شدم . او هم گفت تا عين السلطنه نرود من قدم از قدم برنمىدارم . بولشويك اينجا بيايد مثل اين است طهران به دست آنهاست و هيچ فرق ندارد . اگر هم بايد فرار كرد پس اقلا به همدان و عتبات بايد رفت نه طهران و قم . من پول ندارم . ماليه را هم نظميه كنترل كرده به من پول نمىدهد و فقط عايدى روزانهء ماليه به سى تومان رسيده است . با اين عسرت ، مال و نوكرها هم آمده و سربار شدهاند . روزى مبلغى آفتاب به آفتاب بايد پول بدهم تاحال هم خدا رسانده و معطل نماندهام . اميد كه بعد هم برساند .