عصر با امير انتصار و امير محترم نزد ادموند مجددا رفتيم كه چه بايد كرد . ماژر بيشتر از ما دلپرى و شكايت داشت و همه را تقصير ژاندارم مىگذاشت . مىگفت ژاندارم و صاحبمنصبان آن علاقمند نيست . بايد شما كه صاحب علاقه هستيد اقدامات نمائيد .
شب منزل من آمد كه بعد از ملاقات عصر شما رفتم نزد جنرال . معلوم شد تفنگ روسى داريم اما فشنگ ندارد . رؤساى ايلات را جمع كنيد سوار بدهند . گفتم بدون پول فشنگ چطور مىشود ، پول را مفت ندهيد . امر كنيد بانك قرض بدهد . گفت شما برويد ملاقات كنيد . همان شب چون معهود بود خانهء وثوق الاسلام پسر بزرگ حاجى سيد حسين جمع باشند رفتم آنجا . آنها هم همين جواب را دادند .
با وثوق الاسلام مجددا نزد ادموند رفتيم . ماژر گفت اينكه شايع است انگليس مىرود من قول مىدهم نرود و دروغ است . ليكن بعضيها كه زن همراه دارند برحسب قانون كه خطر نزديك شود بايد روانه كنند . اينبارها مال آن زنهاست . جواب پول و فشنگ را صبح مىدهم . از دولت شكايت داشت كه دو ماه قبل نقشهء بسيار صحيحى كشيديم قبول نشد . صبح ماژر رفت طهران . نه جواب فشنگ را داد نه جواب پول . البته دل آنها براى ما نسوخته . اگر قرارداد مجرا بود محققا كمك و همراهى داشتند ، حالا كه در بوتهء اجمال است ابدا نمىكنند .
عصرهاى جمعه در چهلستون
دوشنبه 16 ذيقعده ، يازدهم برج اسد - شدت گرماست . اما براى احدى حس گرما يا سرما اين اخبارات موحش و بىپولى باقى نگذاشته است . دلخوشى ما فقط عصرهاى جمعه است كه نظام السلطان دو دسته موزيك قشنگ قشون انگليس را به باغ حكومتى دعوت كرده و دو سه ساعتى از خيالات فارغ مىشويم . در ايوان عمارت فوقانى « چهل ستون » شيرينى ، چايى ، بستنى مهيا مىشود . صاحبمنصبان انگليس اگر خانمى داشته باشند همراه مىآورند . اعيان شهر هم هركس بيايد بالا مىروند . باغ عمومى است . مردم جمع و مشغول تماشا مىشوند . الحق باغ را هم خيلى گلكارى ممتازى نموده و مصفا شده است ، برعكس عهود گذشته كه از باغ فلان « دخو » هم كثيفتر بود . با صاحب منصبان انگليس زن خيلى كم است . فقط اگر دو نفر زن باشد ، اما گرجى ، روسى ، ارمنى ، براى بعضى كارها دارند .