تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5681

مساهمون:

ص٥٦٨١
نمىدانست از قزوين هم جلوتر رفته . بازخواست و ديسيپلين نيست . البته هركس سرخود باشد همين قسم است . تنكابونيها او را فريب دادند . سر آخر هم مقدارى اسلحه از او گرفتند و حالا به جان مردم به اسم بولشويك افتاده‌اند . تا چهار به ظهر مانده راپرت آقاى محمّد صادق ميرزا طول كشيد . بعد سوار شدم يك نفر ژاندارم همراه من آمد . ناهار چاله ، شب ورس‌خانهء سررشته‌دار . سه روز قبل زير ورس مكاريها را زده‌اند مبلغى مال و مخلفه برده‌اند . من احتياط كرده ژاندارم و اسمعيل را گذاشتم تا بارها را به سلامت رد كنند . از گير دزد درآمده به دست رمال نيفتد . خودم صبح جمعه 29 شوال با محمّد على خان حركت كرديم . صلوة ظهر وارد منزل شدم . زينب شب پنجشنبه 28 چهار از شب رفته به سلامتى فارغ به يك پسرى شده بود ، خيلى مايهء مسرت گرديد . مدت آن سفر ماه رمضان من با اين سفر سيزده ماه و هشت روز بود . عين السلطنه قاجار

تولد بهمن ميرزا

دوشنبه نهم ذيقعدة الحرام - شب چهارم شب خير مولود جديد بود . آقاى رفعت السلطان و نواب عاليه و بچه‌هايشان بودند . اسم طفل را به عشق و محبت آن يكى كه خدا نخواست بماند بهمن ميرزا گذاشتيم . چون ملائى حاضر نبود رفعت السلطان اذان و اقامه به گوش بچه خواند و اسم گذاشت . انشاء اللّه هرچه خاك اوست عمر اين باشد .

جنگليها

چنين خبر رسيد در گدوك سلمبار جمعى گويا از خود تنكابونيها به پست ژاندارم حمله آوردند . مه غليظى هم بود حسن وكيل رئيس پست صلاح در فرار ديد ، آمد به گرمارود . كاپيتان دويس از پل انبو حكم شد برود الموت . انگليسها شوخى مىكنند و نمىدانم چه خيالى چه نيرنگى در سر دارند . شهر طهران نظامى شد ، استروسلسكى فرمانفرماى نظامى تمام سواحل بحر خزر ، چون در سارى و بارفروش هم جمعى را كوچك خان با بولشويكها فرستاده بود بدوا آنجا رفته تا او برسد ژاندارمها و قزاقها به كمك رؤساى محلى همه را بيرون كردند . جمعى را كشته و اسير نمودند .

خيالات كوچك خان

استروسلسكى مراجعت مىكند برود رشت . اگر در رشت هم آن حقه‌باز ، آن عمرو عاص نبود به خدا اگر بولشويك مىآمد . به همراهى و كمك و استظهار آن ملعون