چيست . فورا يك دسته برداشته و خودم را باد زدم . ماژر خندهء طولانى كرده و مشغول همان كار شد . شام زود خورديم و پشهبندها را زده استراحت كرديم . اقسام پشهبند انگليسها دارند . همه تور است . امسال بهقدر شش هزار عدد مستعمل آن را فروختند به قيمت نازل . اما سمسارها كوچكها را دانهاى ده پانزده هزار ، بزرگها را دانهاى بيست و پنج هزار الى سه تومان فروختند . هركس خريد پشيمان است چرا كم خريده . خيلى را هم پاره كرده و به زنها براى چارقد فروختند . من شش دانه بزرگ و كوچك براى خود و بچهها خريدم .
از سرپل دوكمران من نوشتم محمّد صادق ميرزا از شورستان صبح بيايد شهرك .
برگشت قنسول
صبح يكشنبه 24 شوال - صبح محمّد صادق ميرزا ، حسن خان و تقى از شورستان آمدند . ماژر بعضى تحقيقات از عده و محل پستها جويا شد . از اشتهارات تنكابون پرسيد كه به كلى اطلاع صحيح نداشتند . بعد به من گفت ما بايد به پل حسنآباد برويم . گفتم به اين زودى ، اقلا تا زوارك بيائيد . گفتند احتياجات نظامى ما را امر به مراجعت مىكند .
خيلى از شما عذر مىخواهيم . انشاء اللّه اگر عمرى باشد پائيز دو هفته مهمان شما در الموت مىشويم . حسن خان را همراه برداشته و رفتند . من هم با محمّد صادق ميرزا رفتيم شورستان . عصر دو نفر ژاندارم همراه من نمود بهسمت زوارك حركت كردم .
زوارك
من هروقت در آن ايام نزديك به زوارك مىشدم فرح و سرور برايم دست مىداد . اما حالا هرقدر نزديك مىشدم باعث غم و اندوه بود . خدا باز هم جزا و سزاى سپهسالار و پسرش و الموتيهاى شرور هرزه را بدهد . غروب وارد عمارت على محمّد شدم . از ديدار والدهء على مسرور شدم . على محمّد خوب بود . همه شب صحبت گذشتهها و انتشارات حاليه بود . مادر على محمّد مىگفت بيشتر اين اخبار را تنكابونى جعل مىكنند . شام باقلاى خوب و خوراك گوشت و هويجفرنگى تهيه نموده بودند . بهجاى ديروز و ديشب صرف شد .
توقف صلاح نيست
دوشنبه 25 - صبح با كمال تفنن به محمّد على خان گفتم بيا پاى مرا بمال . او بهجاى ماليدن پا كاغذى به دست من داد . همان قسم توى رختخواب قرائت نمودم ديدم از