سفر الموت
با اتومبيل به شترك
شنبه 23 شوال ، 21 سرطان - اسب و آدمها را ديروز فرستاديم به آشنستان كه تا آنجا با اتومبيل برويم . ماژر چهار به نصف شب مانده وعدهء حركت داد . من هيچ خواب نكردم و سروقت رفتم . ديدم از قراول گرفته تا اتومبيلچى و ماژر همه خواب هستند . برگشتم خانهء رفعت السلطان مدتى معطل شدم . بالاخره سر آفتاب من و ماژر ادموند و ماژر اركان حرب با يك هندى اتومبيلچى حركت كرديم . راه چندان براى اتومبيل خوب نبود اما هر قسم بود تا نزديك شترك رفتيم . دو نفر اردنانس هندى آنها با اسمعيل جلودار من و محمّد على خان و اسبها حاضر بودند ، سوار شده حركت نموديم . در ورس سررشتهدار و جعفر قلى خان كه سابقا نزد امير اسعد بود و حالا از طرف سالار منصور ضابط ورس است تهيهء چايى و چند ظرف ميوه كه امسال ناياب است ديده بودند . پياده شده صرف نموديم .
تتمهء ميوه
من تتمهء ميوه را گفتم بردارند . ماژر اركان حرب كه فارسى نمىدانست از اين حركت من متعجب شد و به زبان انگليسى گفت اين چه حركتى است كه از خانهء ديگرى ميوه بردارند . من گفتم نقلى نيست ، اينجا مثل خانهء خود من است ، عيب ندارد . هردو ماژر كداك داشتند و عكس مىانداختند . كاپيتان فرتسكيو كه سابقا از اينجاها مسافرت نموده بود شرحى را كه نوشته است صفحه صفحه چاپ نمودهاند « 1 » و هردو ماژر يا نقشهء اين صفحات را همراه داشتند متصل نگاه مىكردند و من مىبايست توضيحات بدهم و اگر اغلاطى دارد اصلاح كنند .
نظر ادموند و جواب مؤلف
با ادموند من خيلى صحبت كردم . اولا گفت اگر خيال تخليهء قزوين را داشتيم اين همه قشون براى چه نگاه مىداشتيم . ثانيا از عدم همراهى مردم شرحى شكوه كرد . مذاكره خيلى شد . ميل داشت متمولين و تجار پول خرج كنند تداركات ببينند . گفتم مردم چيزى
هامش
( 1 ) - از اين نظامىL . S . Fortescueطبق كتابشناسى ايران گردآورى سر آرنلد ويلسن ( اكسفورد ، 1930 ) سه نوشته دربارهء مناطق اطراف خزر دارد ( سالهاى 1924 و 1925 ) ايرج افشار .