ندارند . هرچه موجود داشتند در اين سنوات خرج شده . آنچه ذخيره در نزد تجار داشتند همه ورشكست شدهاند . بانك شما هم كه به اعتبار و گرو پول مىداد ديگر نمىدهد . از كجا بياورند خرج كنند . گفت اين همه ملك . گفتم اول من ، يك نفر پيدا كنيد بخرد يا گرو بردارد . همه مبتلا هستند و پول نيست . شما چطور در مشروطه پول مىداديد ، پس چرا حالا نمىدهيد . پول نمىدهيد اقلا توصيه كنيد بانك بدهد تا مردم بدهند . ديگر سكوت كرد و جوابى نداشت .
صابون مخصوص زين
در چاله ناهار پياده شديم . از ده گفتم ماست ، تخممرغ ، پنير ، دوغ ، نان آوردند صرف شد . هندى ماژر اركان حرب بتپرست بود آب و غذا با خودش آورده بود . ما دست به هرچه بزنيم نمىخورد . بسيار هم بدتركيب و كثيف بود . مال ادموند مسلمان است .
معصوم خان مدتهاست با من آشناست . هميشه زين انگليسى مرا او پاك مىكند ، تميز مىكند . به جلودار من هم ياد نمىدهد . بالاخره ياد گرفتيم . صابون مخصوص دارد ( سدل سوپ ) . از آن مىمالند و بعد واكس زرد مىزنند و حلقه و دهنه را با واكس ديگرى ( پوليش ) پاك مىكنند تميز و خوب ، مثل آنكه از دكان خريده شده است .
راه تله
آب زياد است بايد از تله رفت . اما تله را نايب حسن خان بهار حكم نموده طورى درست نمودهاند كه ابدا ابدا طرف مشابهت با سابق خود نيست . در كمال راحتى سوار و بار عبور مىكنند و هيچجا محتاج پياده شدن نيست . در حقيقت كار خير صوابى نموده مايهء دعاگوئى همه مردم شده است .
ماديان دويست ليرهاى
ماژر اركان حرب ما ماديان بسياربسيار قشنگ استراليائى ممتازى داشت ، رنگش هم كهر بود ، محض مراعات با ماديان خود غالب اين راه بلكه دو ثلث آن را پياده آمد و سوار نشد . گفت هفتاد ليره خريدهام اما واقعا دويست ليره ارزش داشت .
بادشت
ماژر ادموند اسب انگليسى سوار نبود . اسبى را كه امير افشار داده بود سوار بود . بد نمىرفت . اما از آنها بهتر اسب كرنگ ساعد الدوله سوارى من مىرفت ، ماشاء اللّه . چيزى