تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5643

مساهمون:

ص٥٦٤٣

سبيل علامت مسلمانى

اسمعيل خان سبيل خود را چندى مىتراشيد يك روز تماشاى فوتبال رفتيم چند نفر هندى با ما مصادف شدند ، هندى از من پرسيد اين ايرانى . گفتم آرى . گفت مسلم . گفتم بله . گفت نه حاجى . گفتم چرا . دست به سبيل خود برد و اشاره به سبيل اسمعيل نمود و بعد گفت جهود جهود . من خنده‌ام گرفت . گفتم حاجى راست ، راست . بعد بنا كرد تف تف نمودن كه مسلمان سبيل و ريش .

اسب انگليسى

يك قسم اسب توپخانه اينها دارند كه واقعا از ديدن آن آدم حيرت مىكند . اقلا سه تا از اسبهاى ما را خراب كنند يكى از آنها نمىشود . سم آنها يك دورى خورش‌خورى است با موهاى زياد . خوش‌تركيب هم هستند ، نه آن‌كه مثل اسبهاى درشت روسى بدتركيب باشد . گفتند مال استرالياست . يك قسم قاطر دارند كه مثل همين اسبها بزرگ و قوى است . گفتند مال آرژانتين است .

سربازان انگليسى

سربازان انگليس همه جوان ، همه خوشگل ، سرخ سفيد با مزاجهاى سالم مىباشند . دو نفر سرباز انگلندى با اسمعيل خان آشنا شده بودند . از كنتين ( مغازه ) خودشان كه فقط براى صاحب‌منصب و سرباز است اغلب براى ما مربا شيرينى ، نان خريده و به همان قيمت مىفروخت . من اينها را نديده بودم ، روزى را وارد اطاق اسمعيل شدم كه اينها نشسته بودند . هيچ من تصور نكردم اينها سربازند و بدون تأمل جلو رفته دست دادم . بعد اسمعيل گفت . درست مثل دو نفر صاحب‌منصب خيلىخيلى عالىدرجه بودند .

حركت عماد السلطنه

پنجشنبه 17 شعبان ، 16 ثور - سه ساعت به ظهر مانده آقا به سلامتى با درشكهء راه به سمت رشت حركت فرمودند . تا راهدار خانه رفتيم ، در آنجا وداع نموده مراجعت كردم . برات پنجاه ليره كه ليره‌اى سه تومان خريده بودم تقديم آقا كردم . ده ليره هم براى خريد چند جلد كتاب و يك جعبه لوازم التحرير سفرى . موقع مسافرت و خريد است . برات ليره الان هجده قران است . پس از جنگ و غلبه آنقدر ليره پائين آمده است كه ما هيچ علت آن را نمىدانيم .