تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5646

مساهمون:

ص٥٦٤٦
رفعت السلطان ، ميرزا احمد خان ، اسمعيل خان بودند پس از ساعتى رفتند و مجلس زنانه شد .

بىمهرى وثوق الدوله

من علت بىمهرى وثوق الدوله را سواى آنچه خود مىدانستم از آقا جويا شدم . گفت نامعلوم است و من اين خدمت را قبول كردم بلكه در مراجعت داخل كار شما بشوم و انجام بدهم . اما پس از دستگيرى ساعد الدوله هم مردم حدس زدند به واسطهء شما بوده است . رئيس الوزراء براى آن‌كه متحدين سپهسالار اين را هم اسباب كارى قرار ندهند جنبهء پلتيكى به اين كار داد و آن جنبه را بر حمايت و احقاق حق شما ترجيح داد و از بابت شما اظهارى نكرد . گفت فقط براى حفظ و امنيت مملكت است . اما دوسيهء تمام العيارى با آن نوشتجات خودش كه ياور محمود خان آورد تهيه شده و در نظميه است . به خواست خدا مىتوان او را به محاكمه كشيد و محكومش نمود . صبح يكشنبه 20 - حكومتى رفتيم . مدتها به انتظار اتومبيل انگليسها نشستند . كارگذار كه عقب آن رفته بود نيامد . آن‌وقت كاغذ سفارت را به توسط اسمعيل خان فرستادند . سه ساعت و نيم به ظهر مانده اتومبيل فورد كوچك انگليسها آمد . سه دستگاه هم كرايه داشتند . صارم الدوله هم سه اتومبيل خوب شخصى داشت . بعضى را ميان اتومبيل خودش نشاند . يك شوفر اتومبيل كرايه كلنل سابق قشون روس بود . ساعت سه بعد از ظهر حركت كردند كه گفتند به عجله بايد رفت . شاه ده روز ديگر وارد عتبات مىشود . يكى از شمال رفت يكى از جنوب . « ما بمانديم و خيال تو ( الموت ) به يك‌جاى مقيم . »

بيم حملهء بلشويك

پنجشنبه 24 شعبان ، 23 ثور - ترتيبات رفتن نزهت الملوك فراهم شد . امروز با ابو القاسم و على اكبر غلام‌بچه پسر لله به‌سمت طهران حركت كردند . من جلوتر دم دروازه رفتم . آنجا وداع نموده منزل آمدم . كاغذجاتى از آقاى عماد السلطنه رسيد كه بانك برات ليره نمىدهد ، هجده هزار بيست و چهار هزار شده . باكو بولشويكى شده . حالا به‌سمت تفليس حمله مىآورند . بيم حمله به ايران هم مىرود . من معطل و سرگردانم . جواب فورى عرض نمودم با اين‌حال رفتن مخاطره دارد مراجعت اولى است . ماژر ادموند را هم كه تازه آمده ديدم . او هم صلاح نديد . مجددا تلگراف نمودم كه قونسل هم مراجعت را ترجيح مىدهد . عليل هم هست ، تنها هم هست . خيلى اشكال
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5646 | قهرمان ميرزا عين السلطنه