تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5579

مساهمون:

ص٥٥٧٩
فورا به طهران حركت كنيد . من پس از قرائت از بدبختى خودم بهتم برده بود . نديم‌باشى آغاز سخن كرد كه شهيد كار شما شدم . شما يقين راپرتهايم را براى حاج افخم الدوله سواد فرستاديد و او ارائه داده است و رئيس الوزراء متغير شده . من گفتم آقاى نديم‌باشى مأموريت شما سرى و مخفى نبود . اين كار هم امر پلتيكى دولتى نبود كه افشاى آن و ارائهء راپرت به آن مختصرى ملمّع شما باعث تغيير و بالاخره عزل شما شود .

مذاكره با نديم‌باشى

مسئلهء غارت [ و ] چپاول درحالىكه همه طهران بلكه سفارت انگليس ، قونسل انگليس و نظاميان آنها و يك شهر قزوين مىدانند چيزى محرمانه نبود . رئيس الوزرا بهانه گرفته است . اين مطلب نبود بهانهء ديگر مىگرفت . البته دامادش است نمىخواهد احقاق حق مرا بكند . باز گفت من تلگرافات را نزد حكومت فرستادم كه رمزا مخابره كند . گفتم صحيح است اما او به موجب رقعه [ اى ] كه دست من است نزد من فرستاد . من هم غنيمت شمرده سواد برداشتم . شما هم بوديد همين كار را مىكرديد . گناه از حكومت است نه از من . اگر اين مأموريت سرى بود راه آن اين بود به شما بنويسند مخفى است و نسخهء رمز بدهند . پس سرى نبود و بهانه است . شما بايد بدانيد كه مسئله به اين آشكارى مخفى نمىشود . من مبلغها مالم رفته اسنادى براى اثبات دعواى خودم لازم دارم . امروز اين آدم رئيس الوزرا است فردا ديگرى خواهد بود . شايد او حمايت بكند و دادرسى نمايد . من در تهيهء كار خودم بايد باشم . گفت خيلى خوب من خرجى راه ندارم . در سر كار شما هم به سرم اين‌طور آمد بايد كمك كنى . گفتم بسيار خوب مىدهم ، ديگر آنقدر غرغر و لندلند به جانم نكن . اين حرف من نيش او را باز كرد و بنا كرد تصديق گفته‌هاى مرا نمودن كه بله بهانه است ، البته بهانه است . مأموريت سرى و مخفى به من رجوع نشده بود ، به سفارت و امر پلتيكى نرفته بودم ، چه و چه خيلى زياد .

حقهء وثوق الدوله

من از آنجا نزد حكومت رفتم . راست يا دروغ گفت براى من هم تلگراف رمز آمده تقبيح از كار نديم‌باشى . با او هم مدتى در اين باب زدوخورد كردم . بالاخره او هم اذعان كرد كه رئيس الوزرا مايل نيست و بهانه گرفته . من خودم پيشتر از همه تلگراف نمودم و تصديق دادم . من با اوقات تلخ و هواى گرم خانه آمدم زيرا كار ناتمام ماند و مردكه