تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5577

مساهمون:

ص٥٥٧٧
فرستادم ژاندارم زين قزاقى سوار نمىشود بده . باز به هزار مرافعه زين را هم گرفتيم . ديگر از ماديانها و ساير اسبها به دست نيامده بود . ابو القاسم مىگفت اگر آدم زياد داشتم خيلى اسب ممكن بود بياورم ، نداشتم و اسبها در چمن هريك به سمتى رم مىكردند و نشد . اينها را هم تمام به مهر حسنقلى خان من سياهه گرفتم ضبط نمودم .

جلد نهم « مموار »

مموار كه مهدى دزديده بود چون بيشتر اعمال زشت خودش آنجا درج بود براى آن كه ساعد الدوله مسبوق نشود مخفى نموده بود ، جلد نهم است از رجب 1335 لغايت شوال 1336 . اين جزو مقدم اين كتاب را هم تقى برادر ميرزا حسين آورد كه علت آن را هم نوشته‌ام .

براى تجديد بنا

جمعه 29 شهر رمضان - كارهاى من ناتمام ماند . نديم‌باشى دو كاغذ نوشته كه بيائيد و خيلى عجله نموده است . درهاى عمارت قلعه آنچه در كلان بود آوردند . به‌قدر صد و پنجاه اصله تير هم جمع شد . اينها را سپرديم كه نگاه دارند . بناى طالقانى هم حاج نظر على فرستاده بود برآوردى كرد تا چه وقت پول و امنيت حاصل شود شروع به ساختن كنم .

كندوى مگس عسل

تمام كندوى مگس عسل مرا اين سمت و آن سمت برده . مقدارى جلال به خودش تخصيص داده بود و كلان برده بود . رفتند معلوم شد بيشتر آن به واسطهء تغيير مكان بىموقع و عدم مواظبت مرده . تتمه هم معلوم نشد كجا و چه شده است .

به سوى قزوين

به‌هرحال ملا محيط و على محمّد ، على اصغر ، باقر را اينجا گذاشته عصر به‌سمت شهر حركت نمودم . تفنگها را هم اينجا گذاشتم . به حسنقلى خان خيلى التماس و سفارش نمودم . شب در شترخان ماندم . اسحق همان شهر مانده است . كوچنانيها اينجا آمدند . قدرى به كار آنها و دزدك‌سريها رسيده به‌جاى شام سحر خوردم . سفيده دميده سوار شدم . دو نفر ژاندارم همراه است . چون آب راه نمىداد و راه تله