نگذاشت نديمباشى پك راپرتى بدهد ، يك حقيقتگوئى بكند . تا به نتيجه مىخواست برسد آن حقّه را زد .
سيصد تومان تقديمى به نديمباشى
يكشنبه هفتم شوال - اسد اللّه ميرزا آمده است . قرار شد با والدهء على محمّد برود كه آن خوردهريزها را ترتيب بدهد بلكه از ميانه چيزى درست بشود . سيصد تومان و يك طاقه جاجيم به حاج نديمباشى مجددا تقديم شد و امروز بهسمت طهران رفت . دوسيهء تحقيقات و آنچه مدارك و اسناد تحصيل نموده بود به عدليه هم نگذاشت همراه برد . به اتفاق او يك روز ژاندارمرى رفتيم كه صندوقچهء اسناد كه مهدى مىگفت مال خودم است رسيدگى كنيم . مهدى با حال خراب پاى زخم ، لخت ، كثيف وارد شد . پاى مرا بوسيد ، دست مرا بوسيد ، بناى زبانبازى را گذاشت .
محتويات جعبهء من
جعبه را آوردند . گفت مهر من دست خورده ، نديمباشى باز كرده . نديمباشى خيلى بدش آمد و بنا كرد فحش دادن ( هشتاد تومان هم از مهدى نقد گرفته بود . ) باز كردند اسناد على محمّد را جدا كرديم . همه را سرقت نموده بود . بنچاقات مراتع آتان را هم دزديده بود در جعبه بود من برداشتم . در اين بين تفحص اسناد يك مرتبه سنجاق مرواريد زينب به دست من آمد برداشتم . گفتم اين چيست . با كمال بىشرمى گفت مال زينب خانم است نگاه داشته بودم . دفعهء ديگر سنجاق دستمال گردن درآمد . نشان دادم گفت عرض كردم حفظ نموده بودم تقديم كنم .
مهدى و زندان
اسناد خودش را بسته و نگاه داشتند و بردند محبس . روزها عملهگى مىكند سه سير و نيم نان جيره مىدهند . چند كاغذ به زينب نوشته بود كه هركس خبر از حال او نداشت گريهاش مىگرفت . بالاخره چيزى خرجى به اسم زينب برايش داده شد كه اقلا تلف نشود . رمضان را قرار شد كفيل گرفته مرخص كنند . مجازات نيست ، خيلى هنر كنند چند روز حبس است بعد كفيل دروغى .