ميرزا مسيح و روزنامهء من
اقتدار الملك خواهرزادهء سپهسالار استشهاد تمام كرد كه من هم اموال سپهسالار را از مخلفه و جواهر و كتب نفيسه حتى فيروزههاى زياد آوردهام . تفنگ هدايت آدم امير اسعد را گرفتند . ميرزا مسيح را هم براى آن مزر كوفتى و تفنگ آورده بودند . حبس ميرزا مسيح و مطالبهء اسلحه باعث آن شد كه نزد من فرستاد شفاعت كنيد بعضى كاغذجات و يك جلد كتاب روزنامهء شما را من از مهدى سرقت نموده و مىدهم . دزد به دزد ديگر مىزند . شفاعت نمودم مرخص شد . صبح ابو القاسم و دو ژاندارم با چند قزاق ميان رود رفتند ، فيلاتف و رضا خان به تنكابون .
بازگشت « مموار » ( روزنامه )
خيلى است ، اين مال روزى كه در تصرف من بود آنقدر وقعى به آن نمىگذاشتم . اما حالا اگر يك تكهء ناقابل آن را بياورند مسرور و شاد مىشوم . شب بستهء كاغذ و كتاب را ميرزا مسيح فرستاد . از ديدن « روزنامهء » خودم بسيار مسرور شدم . انشاء اللّه خدا كند ساير مجلدات هم پيدا شود . تقى مىگفت چند جلد آن محققا نزد ساعد الدوله است مىخواند . اسناد كوشكدشتيها و اسناد روغن بعضى جاها جزو آن بود . معلوم شد بعضى از اسناد كه به نظرشان خيلى سهل الوصول بوده بين خود تقسيم نمودهاند . من چيزى نمىپرسيدم اما احدى هم راست اين مطالب و قضايا را نگفت .
بازگرداندن اموال منقول
سهشنبه 26 - پنج بار قالى و قاليچه و نمد و يكبار زينبرگ ، يك يخدان بلورآلات كه روى آن ظرف مس گذاشته بودند و تمام شكسته بود خصوصا يك دست سرويس چايى و شيرخورى كه قمر الدوله چند سال قبل از رشت براى من فرستاده بود پاك خرد شده بود ، چهار رأس اسب ، قاطرسوارى و دو كرهقاطر مال همدان را هم آوردند . از اسبها دو تا مال من بود دو تا نبود كه يكى اسب كرنگ خوبى است ، سالار سعيد به امير اسعد و امير اسعد همين سفر غارت من به ساعد الدوله داده بود . از قاليهاى بزرگ دو تخته ، از قاليچهها آنچه ناقابل بود قشقائى و تركمانى هيچ داخل نبود . همه كثيف ، همه سوخته ، همه چرك و چرب . زينبرگ خورد و خمير ، قالتاقهاى شكسته .
حسنقلى طمع به اسب كرنگ كرد . تا ژاندارم پياده شد برد طويلهء خودش . به هزار مرافعه اسب را گرفتيم . زينبرگ قزاقى خوب روسى مال خود ساعد الدوله را برداشت .