تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5582

مساهمون:

ص٥٥٨٢

ديدار با وليعهد

امروز به اتفاق عدل الممالك و جمعى ديگر به حضور رفتيم . در طالار سردار مفخم روى صندلى جلوس نموده بودند . شلوار آبى مغزى پهن و كت مشكى پوشيده بود . كلاهش نشان داشت . اذن جلوس نداد ، در حالىكه پدرش و جدش در زمان وليعهدى به ما پسر عمها اذن جلوس مىدادند . مدحت السلطنه معرفى كرد . به مجرد آن‌كه اسم من و پدرم را شنيد تمام توجه او با من شد و تا زمان مرخصى با من فرمايشات كرد . سبب توقف مرا پرسيد . مختصرى از تاريخ خود گفتم . فرمود به من حضرت و الا نوشته بودند اما نمىدانستم الى حال قزوين مانده‌ايد و عمل ختم نشده است . رئيس خلوت خودش كه ترك بود نمىدانم از كجا خبر داشت كه عرض كرد ساعد الدوله مهمانى رفته بود و بعد غارت كرد . وليعهد فرمود اما سپهسالار گفتند خيلى به پسرش تغيّر كرد . من جواب عرض كردم تغير او و مثل آن‌كه نفرين مىكرد براى چاكر چه نتيجه دارد . بعد فرمودند از حال حضرت و الا چه خبر دارى . عرض كردم به حمد اللّه سلامت [ اند ] و شمران تشريف دارند . فرمودند عموى محترم پير ماست ، از او بالاتر در خانواده نداريم انشاء اللّه طهران ملاقاتهاى مفصل مىكنيم . تعظيم كرده بيرون آمدم .

وثوق السلطنه

چند روز قبل ميرزا محمّد حسين خان وثوق السلطنه با عباسقلى خان پسر فخر الملك از همدان آمدند . مير محمّد حسين خان ده ماه است مأمور پرداخت غله به انگليسها و تفتيش ماليهء قزوين ، همدان و بروجرد بود و بسيار خوب از عهده برآمده بود . عباسقلى خان كردستان در ماليهء مستخدم بود . شب را ماندند و بعد از شام تلگراف فورى به من رسيد كه آقاى عماد السلطنه مخابره نموده بودند كه هرجا مير محمّد حسين خان هست تلگراف كنيد كه همشيره شاهزاده آغا بدحال است زود بيايد . من تلگراف را به او نمودم و قرار شد صبح بسيار زود برود .

اختلال حواس نصرة الملك - فوت دبير الملك

نصرة الملك پدرش ديوانه بود حاليه زنجيرى شده . دبير الملك وزير معارف وفات كرد . خدا او را بيامرزد . رفيق و دوست ايام جوانى ما بود . الى حال آدم خوش‌مزه خوش‌مشرب خوبى بود .