تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5540

مساهمون:

ص٥٥٤٠
است .

ديدار امير اسعد

امير اسعد شهر آمده خانهء شيخ الاسلام منزل دارد . به ملاقات او رفتم . خندان و خرم بود . گفت تلافى شما را كردند . خيلى غم‌خوارى كرد افسوس خورد . گفتم نامرد ذره‌اى همراهى نكردى . اقلا مىخواستى آدم بفرستى خانوادهء مرا به‌طور خوش بياورند . بعضى عذرها آورد كه موجه نبود .

بردن غلهء دولت

من توى خيابان راه مىروم همه‌كس متوجه من است كه مكافات به اين زودى داده شد . به من وصلت نمىدهد ، ليكن باز مسرورم . مطلب تازه اين است كه انبار غلهء دولت را كه يحيى خان به آن ترتيب جمع‌آورى كرد كه امسال دو برابر پارسال بفروشد ولى آقا حمل گرمارود كرد ، داغش را به دل يحيى خان گذاشت . در گرمارود كسى را راه نمىدهند .

غارت زوارك دستور خود سپهسالار

آقاى حاج سيد حسين پيغام داده بود در ملاقات سپهسالار شش مرتبه اسم شما را بردم فورا حرف ديگر به ميان آورد تا صحبت از شما نشود . قاصد ولى آقا و جلال دو مرتبه تاحال براى سپهسالار كاغذ آورده . حتى شنيدم يك دفعه پنج هزارى هم انعام داده بود . كم‌كم دارد به من محقق مىشود كه امر خودش بوده . اين نامرد آنجا وضع مرا ديد بغض و حسد بر او غلبه كرد . ديد هر تحريك و اقدامى تا امروز كرده نتيجه نداده . يك مرتبه خواست واژگون كند كه خدا خودش را واژگون نمايد . آن احمق الموتى هم تصور كرد اسناد من بسوزد ، خانهء من خراب شود مالك ملك خواهند شد ، آنقدر همراهى و كمك كرد . نه اگر بميرند نه ما ملك به سپهسالار مىدهيم نه دست‌بردار هستيم كه الموتى تصاحب كند . شيخ محمّد على مسرور باشد و روزى پنجاه كاغذ نوشته دستورات بدهد همه موقتى است و نتيجه ندارد مگر چند صباحى .

مستشار الممالك جاى معتضد الممالك

16 ج 2 - مستشار الممالك از طهران آمد همدان برود . معتضد الممالك على مردان خان قديمى نوكر حضرت و الا مباشر آنجا مرحوم شده است . حيف بود مرد زندگى [ و ]
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5540 | قهرمان ميرزا عين السلطنه