تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5539

مساهمون:

ص٥٥٣٩
هستند . روزنامه‌هاى من در حقيقت تاريخ خوبى هم براى ايران بود خصوصا جنگ بين المللى و واقعات ايران . خيلى زحمت كشيدم و خيلى جامع و مفيد بود .

شكست ساعد الدوله

ظهر اسعد الحكما آمد و دم باغ پيغام داد . بيرون رفتم گفت مژده دارم ( آنجا برادرش هزار تحريك مىكند ، اينجا خودش مژده مىآورد . ) سالار فاتح شكست فاحشى به ساعد الدوله داد . سردار كبير به الموت آمد . ساعد الدوله خانيان است . ريختند به خرم‌آباد و مشغول غارت و چپاول هستند . تمام مخارج ساعد الدوله از گرمارود و مال شما حمل مىشود .

نامه به سپهسالار

ديروز كاغذى به سپهسالار نوشتم شما آن‌طور به من وعده و نويد داديد ، چهل روز معطلم كرديد ، حالا هم قزوين [ هستيد ] و خيال هيچ اقدامى نداريد . شما مىرويد كه غارت مردم آذربايجان را از شاهسون بگيريد درحالىكه مال مرا پسرت برده و نمىگيرى . شما مىرويد مملكت آذربايجان را امن و منظم كنيد درحالىكه الموت و ملك و مال مرا پسر شما برهم زده و امنيت نمىدهد . حضرت اشرف مىرويد كه دست تطاول و ظلم متمردين و سركشهاى آذربايجان را از سر مردم مظلوم قطع و كوتاه كنيد در صورتى كه پسر خودتان به روزگار من مظلوم و عيال و اطفال بىگناه من آن‌قدر ظلم و تعدى كرده . من عرضى ندارم ، مردم دربارهء شما چه خواهند گفت . كاغذ را محمّد على خان برد داد . فراش‌باشى گفت بگوئيد ملاحظه فرمودند گفتند جواب ندارد . ملاحظه كنيد از اين بىغيرت‌تر آدم مىشود . اين بود كه پيراهن تن خود را مىفروخت و مال مرا مىداد . اين است حال بزرگان مملكت ما .

سردار كبير

چهارشنبه هشتم - ديشب سردار اكبير ( زيرا اين لقب به او برازنده‌تر است تا كبير ) وارد شد . يكى دو ساعت سپهسالار با او در خلوت صحبت داشته بود . ميرزا حسين رفته بود آنجا تحقيقات نموده آمد مىگفت چنان خواجه‌وندها مشغول تاراج شده‌اند كه به وصف نمىآيد ، هرچه از مال سپهسالار به دستشان مىآيد مىبرند ، عمارتها را خراب مىكنند . ابقا به هيچ‌چيز ندارند . رفتند سراغ منتظم الملك كه او را بكشند ، خون خود را خريده
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5539 | قهرمان ميرزا عين السلطنه