بىپولى بگيرند و آنها را بدهند . مىخواهم پيغام كنم . اما مىترسم اهميت آن زيادتر شود و شهرت آن بيشتر . دست خودشان باشد تشويشى ندارم . اولا فهم درك آن را ندارند .
ثانى هر وقت باشد خواهم گرفت . اگر بيارند دست سپهسالار بدهند من چه بايد بكنم . به هر حال به خدا سپردم كه ستار و قهار است . . . « 1 »
صد هزار تومان خسارت
درست وقتى كه فكر و حساب مىكنم صد هزار تومان متجاوز به من ضرر و خسارت وارد شده است . همه مطالبات لوىئيل و ايلانئيل كه قيمت دومى به آن زيادى بود با اسناد تقاوى و تراز گوسفند كه از پانصد رأس علاوه بود همه را يا خواهند گرفت يا واقعا سوزاندهاند و از بين رفت .
فوت دو ملاى بزرگ
دوشنبه ششم ج 2 - هفدهم حوت - سيد بزرگ فيشانى وفات كرد . مىگويند كلان با ميرزا اسحق ديدن ولى آقا خان رفته بودند . ولى آقا روى صندلى جلوس كرده بود ، سيد وارد مىشود . با دست اشاره [ مىكند ] و جا نشان مىدهد . اسحق تعظيم نموده بود . چنين مىگويند كه سيد توقفى نكرده بيرون آمد و عمامه را برداشت سر به سوى آسمان بلند كرد كه خدايا ديگر مرا مرگ بده تا نبينم پسر ميرزا اين قسم با من رفتار كند . يك سر فيشان رفت ناخوش شد و ده روز بعد به رحمت ايزدى پيوست . متعاقب او ملا يوسف بالاروچى دائى مادر زينب مرحوم شد . اين دو نفر ملاى بزرگ الموت و صاحب نفوذ بودند ( در روزنامههاى من حكايت آنها بسيار است . نه سال باهم بوديم . ملا يوسف آدم شوخ بسيار شيرينى بود . مردن آنها بيشتر لطمه به كار من زد . باز بودند اينطور نمىشد . )
ياد « مموار » ها
ملا يوسف روزى كه قلعه را خراب كردند از غصه ناخوش شد و مرد . طويله و كاروانسرا را هم خراب كردند . فقط از همه عمارت چهار باب دكان باقى مانده است .
گفتند دو دفعه مهدى مخفيانه آب توى دكان هم انداخته . صبح آب را بيرون كشيدند و او را مذمت كردند منكر شد . افسوس روزنامههاى من رفت و الا هركس مرتبا مىخواند آن وقت مىدانست و مىفهميد كه چه حكايتى است و اشخاصى كه نام برده مىشود كه
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .