تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5536

مساهمون:

ص٥٥٣٦
حال من دلش سوخته . بعضيها مىگويند خيلى كار است كه ديوانه نشده‌اى . اما وثوق الدوله ترحم نمىكند . پس از آن احكام حالا مىگويد آدم مخصوص فرستاده‌ام .

آمدن قونسول انگليس

قونسل نظامى انگليس بازديد من آمد . ماژر ويكهم نام دارد . فارسى مىدانست . از گزارشات خيلى صحبت شد . اما اينها مثل روسها دخالت در كار ايرانى نمىكنند . با اين حال دلش سوخت . گفت توصيه به سفير مىكنم به رئيس الوزرا دوستانه بگويد .

آمدن سپهسالار به قزوين و مطالبهء خانوارى

دوشنبه سلخ جمادى الاولى - عصر سپهسالار وارد شد خانهء تازه‌ساز سردار مفخم منزل نمود . رفعت السلطان آنجا رفته بود . ابدا از من سؤالى ننموده بود . فورا سربازها را بدون آن‌كه حكم وزارت جنگ باشد خبر نمود ، خانوارى را هم مطالبه مىكند . ساعد الدوله كاغذ تهديدآميزى در باب خانهء منتظم الملك به امير اسعد نوشته . امير واهمه نموده با سردار سعيد مشغول جمع‌آورى جمعيت هستند .

فايدهء شرح مصائب

روزنامهء من قسمت عمده‌اش اخبار بود حاليه تمام شرح مصائب و خانه‌خرابى خودم شده است ، به يك جهت هم ضرر ندارد . بعدها مسبوق شوند كه ما در قرن بيستم ميلادى در ايران چه قسم زندگانى مىكنيم و حال و روزمان چه قسم مىگذرد . من فرصت روزنامه خواندن يا تحصيل اخبار ندارم و معذرت مىخواهم . در امثلهء ما مىگويند گريه هم دل خوشى مىخواهد .

ديدن از سپهسالار

غرّهء جمادى الثانيه ، يازدهم حوت - عصر تنگى ديدن سپهسالار رفتم ، يكى به اصرار مردم ، ديگرى براى اين‌كه ببينم تغييرى نموده يا نه . از پله‌ها بالا رفته . قدم‌به‌قدم قزاق ايستاده بود . دم پله هم دو نفر شمشير كشيده . در طالار بزرگ جمعى ايستاده و نشسته بودند كه تا من وارد اطاق شدم . برخاست . تعظيم كرده رفت ( مبادا گردن‌گيرش شود حرف بزند ) . احترام ظاهرى را خوب به جا آورد ، اما من حس كردم كه از ملاقات من بيزار است . اجبارا از الموت پرسيد . گفتم چنين و چنان كردند . چه مروتى است ، چه
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5536 | قهرمان ميرزا عين السلطنه