آتش زدن اسناد
دوم - آتش روشن كرده اسناد مرا براى دلخوشى رعايا سوزاندند كه به كلى مطالبات و قبالجات و اجارهنامچهها كه سند مالكيت بود از بين رفته باشد . ليكن در باطن چنين نبود . فقط اجارهنامهها و كاغذجات متفرقه كه مردم نوشته بودند و چند كيسه پر بود سوزاندند . اسناد طلب و قبالجات مقدارى را تقسيم [ كردند ] زيادتر را نزد ساعد الدوله فرستادند كه شرح آن خواهد آمد . اما رعاياى احمق يقين كردند سوخته و به كلى سلب مالكيت ما خواهد شد ، شاد و مسرور گرديده دعا كردند خدا ساعد الدوله را عمر « هاديه » ، خدا ولى آقا خان را عمر « هاديه » .
امير اسعد و منتظم الملك
بارى حكايت امير اسعد . ديد برادرش اين كار را كرد كسى چيزى نگفت . او هم به عنوان اينكه خواهر منتظم الملك مال خودش را به من صلح كرده و منتظم الملك نمىدهد از معلمكلايه رفت اوان در خانهء منتظم الملك و مالك خانه و اثاثيهء او شد .
هركس هم نوشت جواب داد تقاص كردم مال مرا بدهد خانهاش را خالى كنم .
ساعد الدوله و خيال سلطنت
سردار كبير راست يا دروغ شخصى را محرمانه نزد امير اسعد فرستاده بود كه من نمىتوانم به سپهسالار كاغذ بنويسم يا تلگراف كنم . ساعد الدوله خيالات فاسدى دارد .
هواى سلطنت به سرش افتاده . شما هر قسم مىتوانيد به سپهسالار بنويسيد . امير اسعد شرحى در اين باب به حكومت و پاكت مفصلى به سپهسالار نوشته بود . هردو را باز نزد عدل الممالك روانه نموده بود كه من خواندم و فرستاد .
عدم توجه دولت
ميرزا حسين مىگفت ولى آقا منتظر بود كه ببيند شما از طهران چه قسم مراجعت مىكنيد و دولت چه اقدامى مىكند . پس از آنكه آمديد و اقدامى نشد شروع به اين حركات نمودند . همين عدم توجه دولت . . . ماست كه مردم را هرزه و ياغى مىكند . اگر دولت جلوگيرى كند هركس به خيال سرقت و غارت مال ديگرى نمىافتد . من علت سكوت دولت و عدم اقدام او را هيچچيز جز اين نمىدانم كه مىخواهد به اين واسطه سپهسالار را بدنام كند . ديگر اينكه شخص وثوق الدوله با ما محبت ندارد . همهكس به