تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5534

مساهمون:

ص٥٥٣٤

جزئياتى از تخريب زوارك

اما خرابى قلعه را جلال ميل نداشت . آن روز هم حاضر نشده بود . ولى آقا هم چندان ميل نداشت . وقتى كه الموت رفتم تقى برادر ميرزا حسين قسم خورد باعث خرابى قلعه ميرزا اسحق شد و مهدى به يك حكمى كه ساعد الدوله كرده بود ، ليكن نه به‌طور حتم . آنقدر شبها ميرزا اسحق و مهدى عرق به خورد ولى آقا دادند و از بوقلمون و مرغابيهاى شما مهمانى [ كردند ] تا در مستى او را راضى كرده قول گرفتند و روز ديگر حكم و مأمور به اطراف فرستاد . دو سه تا از نرهاى شما را كشته از برنج و روغنها ناهار تهيه كرده همه اهل چهار ناحيه را حاضر و يك روزه قلعه را خراب [ كرد ] و بعد براى آن‌كه همه را آلوده نموده باشند ده به ده حكم كردند از تير و تخته ببرند . اغلب كه راهشان دور بود به همان زواركى الى يارفى دادند و رفتند . فقط درها را كلان براى ساختن عمارت خودش و جلال برد كه شما آورديد . گفت حتى بام غلطان بزرگ قلعه را خير اللّه بالاروچى سه روز از صبح تا عصر نفس زد و زحمت كشيد تا از اين پشتهء بالاروچ بالا برد و به خانهء خودش رسانيد . ( من ماه رمضان الموت رفتم گفتم بايد خير اللّه بام غلطان را دوش گرفته ببرد گازرخان ، از آنجا آتان ، بعد وناش ، سپس زوارك بياورد . به گوش او رسيد صبح ديگر كه برخاستم ديدم بام غلطان دم حياط على محمّد است . )

سرنوشت درختها

پس از خرابى قلعه به باغات هم رحم نكرده هرچه توانستند بريده بردند . حتى درختهاى كوچك پيوندى را بردند در باغات خود كاشتند . تمام گلدانهاى قشنگ مرا كه به هزار زحمت از طهران آورده و زياد نموده بودم كه قريب چهارصد دانه بود همه را شكستند و خورد نمودند .

كشتن رضا

قبل از خرابى قلعه دو كار هم واقع شد كه فراموش شد بنويسم . اول آن‌كه رضاى بيچاره را شب در ميان برج قلعه به دست محمّد على خان نام همدانى شهيد كردند . نعش را همان‌جا مخفى [ كردند ] و گفتند رضا فرار كرد . زن و بچه او را بدون آن‌كه تكه‌اى از مال خود بياورد بيرون [ كردند ] . در خرابى قلعه برج را بالاروچيها خراب مىكردند ، يك مرتبه نعش درآمد . زود رعيت را رد كرده خاك بالاى آن ريختند كه هنوز در زير آوار برج بدون غسل و كفن افتاده است .