اينها را بگيرند از توى اطاق تير انداخت پاى كربلائى مجروح شد و فرار كردند . با كسان « اتحاد اسلام » مراجعت [ كرد ] و نزد آنها بود تا شكست پيچاره كف در منجيل صورت گرفت . مأمورين « اتحاد اسلام » از اينجا فرار كردند . عمو و برادرزاده هم بهسمت مران فرار كردند . در مران خواجهوندها آنها را لخت كردند [ و ] كتك فراوان زدند . هردو از مران به طهران رفتند . سردار كبير بىغيرت اينها را به دهيريان ملكى سپهسالار نزديك قشلاق راه طهران فرستاد رعيتى كنند . جلال توقف كرد ، ولى آقا خودى در دستگاه ساعد الدوله انداخت قاطرچى شد ، كمكم جزو سربازها . امير انتصار در باب برنج خود به ساعد الدوله شكايت كرد . ولى آقا گفت من چيزى جز كروم « 1 » كلان ندارم ، همان را ببريد و به اجازهء ساعد الدوله به من نوشت كروم را قيمت كنم و عوض طلب بدهد . من فرستادم قيمت كردند سواى اربابى دويست تومان چيزى بالا شد . نوشتم و صورت دادم . اما نوشتم من هم مبلغى طلبكار بودم ، ملك هم مال من است . پس برادرانه تقسيم مىكنم . نصف شما برداريد نصف من . امير انتصار جواب نوشت پس همه كروم را شما برداريد پول مرا نقد بدهيد . من هم قبول كردم و نوشتم خيال شهر دارم ، آنجا معامله را ختم مىكنم . به شهر رفتم و ساعد الدوله الموت آمد . در غارت اول و دوم اسمى از ولى آقا نبود . ندانستم چه شد كه يك مرتبه ولى آقا ترقى كرد رياست قشونكشى و سربازگيرى الموت را به ايشان برگذار كرد و آمد چنانچه شرح داده شد .
اعزام ژاندارم
24 ج 1 - حكومت را ملاقات كردم تلگراف رمزى آمده كه رئيس الوزرا مأمور مخصوص به تنكابون فرستاده است منتظر راپرت اوست . پس از وصول اگر محتاج اعزام ژاندارم شد حكم ثانى مىرسد . عصر كاغذ افخم رسيد همين مطلب را داشت .
دستور ظفر السلطنه
شاهزاده ظفر السلطنه كاغذى نوشته بود حكمى از سپهسالار خطاب به سردار معتضد رئيس قشون آذربايجان كه چون رعاياى الموت نسبت به شاهزاده عين السلطنه چنين و چنان كردهاند شما از قزوين تا صد نفر نظامى روانه داريد آنجا را امن [ كنند ] و رعيت را بهجاى خود بنشاند . از اين حكم معلوم شد چه خيال كرده . سردار معتضد نيامده است و او رئيس قشون آذربايجان است نه قزوين . خود سپهسالار هم در دهات
هامش
( 1 ) - كروم - اعيانى ملك را گويند . ( م . سالور )