تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5529

مساهمون:

ص٥٥٢٩
حاملين و انباردارها از ميانه سرقت نمودند .

وسايل و آذوقهء انبار شده

من از دويست خروار غله متجاوز با مال ديوان كه به‌عوض خانوارى حضرت و الا داشتم كه خروارى پنجاه تومان مىفروختم آن هم نقد ، سى خروار ايضا علاوه برنج داشتم . سه انبار اندرون قلعه و دو انبار در خانهء على محمّد مملو از روغن ، عسل ، آرد ، برنج ، پنير ، حبوبات از هر قبيل . چندين خروار زغال ، چندين خروار جو و گندم ، چندين طايه علف و هيزم ، قند ، چايى ، شكر ، نفط ، زعفران ، ادويه‌جات به حدى كه تا سال ديگر كفايت كند . من هيچ سال آنقدر تهيه نديده و آذوقه انبار نكرده بودم . يك مقدارى هم اين اضافه براى حمل طهران و قزوين بود . درست سواى آنچه بايد حمل شود يك سال تمام همه‌چيز را داشتم . از چيزهاى ديگر هم همه آباد بوديم . مثلا اگر آنچه كفش من و بچه‌ها داشتيم به قيمت امروز درآيد پانصد تومان بود و قس عليهذا هرچيز . ادويه‌جات فرنگى را اگر به قيمت درآورند دويست تومان . در دو سه جعبه دوا بود ، زيرا شيشهء گنه‌گنه چهار تومان است . من دروغ در ذاتم نيست و هرگز در اينجا گزافه نمىنويسم . خداى عالم شاهد است به قدرى آذوقه و مخلفه در قلعه فراهم شده بود كه خود من متحير بودم . بعضى دلايل منطقى هم هست كه اينها به غير اراده و ميل جمع شده بود . فى المثل من كفش براى بچه‌ها از طهران مىخواستم . يك اندازه با نخ يا كاغذ روانه مىشد ، مىرسيد تنگ يا گشاد بود . پس دادن نداشت . آن‌وقت به قزوين مىنوشتم زيرا طهران دور بود و كفش پاى بچه نبود ، ضمنا طهران هم مىنوشتم كفش بعضى بزرگ برخى كوچك بود چرا اين قسم فرستاديد . آن‌وقت از قزوين كفش مىرسيد متعاقب آن از طهران هم مىرسيد كه ضرر ندارد آن سابقى را نگاه داريد ، براى بعدها اينها را بپوشند و باز مىديدى اندازه نيست و يك‌وقت مىديدى يك گنجه مملو از كفش و پوتين و گيوه است ، كلاه همين‌طور . ملكه به تنهائى شصت جفت جوراب داشت كه همه را وهلهء اول بردند . اين قسم متدرجا مخلفات زياد شده بود از هر قبيل . مثلا كاغذ و پاكت و چك ما به قدر دو سال داشتيم .

دنبال پول و اسناد

به رعايا گفته شده كه ساعد الدوله همه املاك را به خودتان داده . احمقها باور نمودند مثل هميشه . اين‌طور هم كه بخوربخور بود همه روزه سر ناهار و همه شب سر شام