باغ امجد
بارى دو سه شب خانهء همشيره بودند بعد به اين خانهء كثيف آمدند كه ماهى سى و پنج تومان هم شيخ اجاره كرده دو ماه هم پيش داده است . من كاغذى به ثقة الاسلام كه حاليه خودش را شيخ الاسلام مىخواند نوشتم كه باغ امجد را مقابل باغ رفعت السلطان اجاره بدهد منزل كنم . باكمال انسانيت اجازه داده بود . نقل و تحويل اشكالى نداشت .
هركس يك تكه چيز خود را دست گرفته فورا آنجا رفتيم . چهار اطاق و يك مطبخ و يك گلخانهء بسيار خوب دارد و براى ما كافى بود . فقط محل نوكرها بد بود كه يك سوراخ جنب مطبخ زير و يكى بالاى آن بود . نصف زير نصف بالا توقف نمودند . باغ و درياچهء خوبى هم دارد كه هزار مرتبه براى توقف ما بهتر از جاى اول بود . شيخ به آمدن باغ مخالفت داشت و آخر هم نگذاشت ما پول خود را از صاحبخانهء اول بگيريم .
تهيهء اسباب خانه
كاغذ موثق را به خانهاش فرستادم . چند ساعت بعد مقدارى اسباب از فرش و ظرف و غيره فرستادند . قدرى هم از خانهء رفعت السلطان و كربلائى غلامعلى آورده بودند .
مقدارى هم كربلائى كرايه كرده و يك شكلى ترتيب گرفت . فقط امر لحاف سخت بود .
آن هم خداوند پدر انگليسها را بيامرزد . پتو زياد مىفروختند و ما كهنه و نو ، پاره و مستعمل هرچه به دست آمد خريديم و به همه داديم . من قريب دو هزار تومان نزد طومانيانس داشتم ، پانصد تومان نزد حاجى محمّد حسين ، قريب هزار تومان نزد كربلائى ، پانصد تومان هم وقت حركت از طهران از حضرت و الا استقراض نمودم .
عجالتا اين پولها را خرج مىكردم تا خدا بسازد .
گرانى و قيمت اجناس
معلوم است ما هيچ قسم تهيهء آذوقه و زغال و غيره نداشتيم . همهچيز را بايد روزانه خريدارى كنيم . قيمت هم بسيار گران بود . از آن طرف رخت و لباس و بعضى چيزهاى ديگر كه قابل عاريه كردن نبود نداشتيم . مبلغى پول هم به مصرف آن رسيد . تقريبا يك چشم بههم زدن هزار تومان كربلائى تمام شد . براى نمونه مىنويسم كه اجناس اروپائى به واسطهء سد راه روسيه چنان بالا رفته بود كه هر چيزى ده پانزده برابر قيمت سابق خود بود . براى من پوتين گرفتند جفتى هجده تومان ، براى بچهها هشت تومان ، براى زنها دانهاى دوازده و چهارده تومان . كبريت قوطى دو عباسى . سيگار دانهاى پانزده شاهى .